تازه ها :

عزیز ایما

استاد محمدعلی زهما، در 96‌سالگی درگذشت.

37077861_1925903600782410_783231095092019200_n

استاد زهما مورخ ادبی، اجتماعی، ادیب، جستارنویس و مترجم بود. او از جمله نخستین 5 استاد بود که تاریخ ادبیات افغانستان‌را نوشتند. ازنظر فکری، طرفدار تجدد و روشنگری بود، درعرصه نهادینه‌شدنِ تفکر اجتماعی، سیاسی و فلسفی، جستارهایی نوشت و کتاب‌هایی‌را ترجمه کرد. جامعه ما که در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی (حکومتداری) گسست داشته‌است؛ بنابراین هیچ‌گاه چنان‌که لازم بود، کارهای ... بیشتر بخوانید »

این‌جا در درون این غیرتکده…

22228197_1536085166435366_8939484201000185996_n

-عزیزالله ایما- آن‌چه را که از زبان نادیه مراد شنیدیم، از زبان دخترک سیزده سالۀ کاپیسایی نتوانستیم بشنویم. دخترکی که طالبان حتا بر جسدِ بی‌جانش هم تجاوز کرده‌بودند. آن‌چه را که از زبان نادیه مراد شنیدیم، از زبان زنانی که از شمال در باربری‌ها به سوی شرق برده‌شدند، هرگز نشنیدیم. آن‌چه را که از زبان نادیه مراد شنیدیم، از زبان ... بیشتر بخوانید »

ای دیر به دست آمده بس زود برفتی

عفیف باختری

دست اندرکاران تارنمای فراسو درگذشت نابهنگام شاعر و نویسندهٔ فرهیخته عفیف باختری را به خانواده و وابستگان ایشان، جامعهٔ فرهنگی و مردم افغانستان تسلیت میگویند. *** عزیز الله ایما در رفتنی که بیش از همه رفتن‌ها غافلگیرشدم و گریستم.  همین دوروز پیش برایش نوشتم «در برابرِ عظمتِ انزوا و آزاده‌گیِ نوشتنِ عفیف هرجایزه‌یی کوچک است.» شنیدنِ سفرِ بی‌بازگشتِ دوستی از ... بیشتر بخوانید »

سخنی از آن‌سوی خط سکوت

Screen Shot 2017-01-14 at 21.12.40

عزیزالله ایما  هنر و زنده‌گی چنان با هستی آمیخته‌است که می‌توان گفت، زنده‌گی هنر است و هنر زنده‌گی. در پیوند و جدالِ آفرینش و آفریدگار است که آسمان زمینی می‌شود و زمین آسمانی. لایتناهی تجسمی در تنی می‌شود و تنی تجسمی در لایتناهی. از نخستین پیکره‌های خدایان، تا پیدایشِ نشانه‌ها و نقشِ خدا در کتیبه و کتاب، دستِ آشکار و ... بیشتر بخوانید »

نگاهی بر شنبهٔ خونین

۲ اسد ۱۳۹۵

۲ اسد ۱۳۹۵، کابل در تجمع معترضان «جنبش روشنایی» در کابل، بیش از ۱۰۰ تن کشته و بیشتر از ۲۰۰ نفر زخم برداشته اند. آمار کشته شده گان به گواهی اشتراک کننده گان مراسم تدفین یادداشت شده است. قرار اطلاع نخست، حمله به این تظاهرکنندگان توسط ۳ مهاجم انتحاری انجام شده که فرد اول توانسته بمب همراه خود را منفجر کند، اقدام ... بیشتر بخوانید »

شب سنگ شد و ماند

صراحت روشنی

یادی از روشنی  از قلم عزیز الله ایما روزهای پایانِ بهار بود. آفتاب مشرق سیمای غمزدۀ شهر را نوازش می‌کرد. پیاده از دامنه‌های آسمایی به چهارراهِ مقابلِ کتابخانۀ عامه رسیدم. چهارراه خالی از تردد و رفت و آمد بود. صدای گلوله‌ها و موشک‌ها دم‌به‌دم به گوش می‌آمد. در کنجِ چهارراهِ خالی، در کنار مسجد گدای تنهایی نشسته بود. شهر به سختی ... بیشتر بخوانید »

بیست و هفت کوتاهه از عزیزالله ایما

azizIma3

طلوع غروب را تماشا می‌کردم تو آفتابیدی ** بار میوه ماه بر شاخۀ خشکِ درختِ خانه شبِ یلدا ** عصیان تو حوا شدی اما من آدم نشدم ** سجده تا معبد ازین‌جا راهی نیست بیا در برابر هم سجده کنیم! ** تن‌ها شب ماه را دیدم تنها خندیدم ** نقش دلم بر نقشِ دیوار تپید میانِ آن همه زیباروی ** ... بیشتر بخوانید »

پس از پنجاه سال

azizima2

نوشتهٔ عزیزالله ایما صدای در که بلند شد، صدای پايی از زينه‌های تختبام کنارِ سراچه نيز بلند شد. صدای پا از زينه‌ها به سوی درآمد. در گشوده‌شد. – سلام کاکا! – سلام! – نی که نشناختی، مه اسحاق استم! – اوو… چشمايم روشن … بيا بيا … ! چنان بغلش را باز کرد ولرزيده مرا فشرد که چوب دستش به ... بیشتر بخوانید »