تازه ها :

واصف باختری

دو غزل از استاد سخن واصف باختری

UstadBakhtari2

از اين صحيفه… مگو بسيج شبيخونيان به کام شب است يگانه نام درين روزگار نام شب است به زير سقف سيه خفته پاسدار، ولي درفش روشن اشراقيان به بام شب است بخوان صحيفة فرداي آفتابي را حلول حادثه خواناترين پیام شب است گمان مبر که هياهوي موج ميشنوي به روي عرشة فردا صداي گام شب است درخت، خاطرة نور را ... بیشتر بخوانید »

دو غزل از استاد واصف باختری

استاد باختری۲

چنان مباد! مباد بشکند ای رودها غرور شما که اين صحيفه شد آغاز با سطور شما شبان تيرة لب تشنه گان باديه را شکوه صبح دمان می دهد حضور شما هزار دشت شقايق، هزار چشمه نوش بشارتیست ز آينده های دور شما چه شادمانه به کابوس مرگ می خنديد دو روی سکه هستیست سوگ و سور شما شکيب زخمی مرغابيان ساحل را ... بیشتر بخوانید »