تازه ها :

شعر

هزار و چهارصد

جلیل شبگیر پولادیان چارصد سال و هزار دیگرو به یک چشم به هم مالیدنروی غلتانک یک قرن دیگرافتادیمبرف در برف شتابانپشت ماه بهمنپشت آن ماهی رنگین شناور در برفاز فراز سر یک قله سرازیر شدیمما که فرزند زمانیمزمین‌گیر شدیمکودکی را و جوانی رابال و پر افشاندیمدر گذرگاه زماننو به نو کهنه شدیمچقدر پیر شدیم۲۱/۳/۲۰۲۱ بیشتر بخوانید »

کلکینِ قطار ..

شریف حکیم سال ها نوشوند وکهنه شوند، هی بیاید بهار پُشتِ بهاریک طرف نوشخندِ سبزه و گل، یک طرف نیشخندِ بتۀ خار بید دستش پُر از جوانۀ سبز، لیک در پا هنوز کفشِ سپیدبازگردند قمریان زسفر، دَه دَه و صد صد و هزار هزار دستِ پرمهرخویش را خورشید، از پسِ کوه ها بلند کندتا بچیند زچشم هایِ فلک، آخرین رده ... بیشتر بخوانید »

خاکبوس

مختار‭ ‬دریا اهدا‭ ‬به‭ ‬دانشمند‭ ‬والا‭ ‬گهر‭ ‬استاد‭ ‬یاسین‭ ‬فرخاری‭ ‬گرانقدر یک‭ ‬دمی‭ ‬در‭ ‬بزم‭ ‬هستی‭ ‬عاشق‭ ‬فرزانه‭ ‬شوگِرد‭ ‬شمع‭ ‬محفل‭ ‬فرزانگان‭ ‬مروانه‭ ‬شوسر‭ ‬به‭ ‬پای‭ ‬خُم‭ ‬بنه‭ ‬دراوج‭ ‬شوقجرعه‭ ‬ی‭ ‬میگسار‭ ‬مست‭ ‬و‭ ‬خادم‭ ‬بر‭ ‬در‭ ‬میخانه‭ ‬شودر‭ ‬فضای‭ ‬بیخودی‭ ‬سیری‭ ‬زخود‭ ‬رفتن‭ ‬نمادور‭ ‬از‭ ‬قید‭ ‬تجملهای‭ ‬چون‭ ‬زولانه‭ ‬شوهر‭ ‬مقام‭ ‬زندگی‭ ‬با‭ ‬ناتوانی‭ ‬توأم‭ ‬استبی‭ ‬هراس‭ ‬از‭ ‬این‭ ... بیشتر بخوانید »

دو سروده به مناسبت هشتم مارچ

دو‭ ‬روز‭ ‬قبل‭ ‬چند‭ ‬سطری‭ ‬ویژه‭ ‬برای‭ ‬رفیق‭ ‬زندگی‭ ‬ام‭ ‬نوشتم‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬روز‭ ‬زن‭ ‬پیکش‭ ‬نمودم‭ ‬،‭ ‬امروز‭ ‬با‭ ‬دمیدن‭ ‬انرژی‭ ‬مثبت‭ ‬در‭ ‬گلوی‭ ‬قلم‭  ‬برای‭ ‬مقامِ‭ ‬زن‭ ‬نوشتۀ‭ ‬از‭ ‬گذشته‭ ‬ها‭ ‬را‭ ‬با‭ ‬شما‭ ‬شریک‭ ‬می‭ ‬سازم‭ .. ‬نقد‭ ‬و‭ ‬نظرتان‭ ‬زینت‭ ‬بخش‭ ‬برگه‭ ‬ام‭  ‬خواهد‭ ‬بود‭..‬ شریف‭ ‬حکیم هشتم‭ ‬مارچ‭ ………‬ بخند‭ ‬مادرِ‭ ‬من‭ ‬تا‭ ‬بهار‭ ‬خنده‭ ... بیشتر بخوانید »

سروده هایی از لیلا تیموری

مي كشم نقش دل از ديدهٔ ويرانه عشق مي سپارم به سخن اين دل ديوانهٔ عشقنيمه شب با گل انديشه و نقاش خيال می كشم لانه بر اين دل بی خانهٔ عشقرسم دنيا نه چنان بود كه در باغ حضوربنهم سر به سر ِ شانهٔ جانانهٔ عشق نرسيدم به تو از بسكه شنيدم كه مرو چه عجب سوخت پر ِبيكس ِپروانهٔ عشقناله موزون ز ... بیشتر بخوانید »

دو شعر از صنم عنبرین

شب است و بی تو دچارم به اضطراب دگرچگونه نور بگیرم ز آفتاب دگر؟شکسته خنده به لب‌های من، تو می‌دانیچرا دروغ بگویم؟ چرا نقاب دگر؟پس از گذشتن تو رد پای تو برجاستبدون تو نشود سر نهم به خواب دگردو گرگ نیست دو چشم تو، مثل وحی خداست به جز تو نیست مقدس به من کتاب دگرزمانه دشمن عشق است، بهر گردن ... بیشتر بخوانید »

داکتر خالده فروغ

و شهرِ بی‌آدم، مارهای زخمی داشتکه خانه خانه‌ش دیوارهای زخمی داشتو شهرِ بی‌آدم دام بود از دیوارمیان دیوارش سارهای زخمی داشتنه یوسفی داشت نی سایهٔ زلیخاییفقط همین‌ که بازارهای زخمی داشتهمیشه این شهر از ازدحامِ آهن و خونبه هر خیابان دیدارهای زخمی داشتسرودِ غم؛ اما با شکوه جاری بوددر این دیار که گیتارهای زخمی داشتشعارِ کوشش بیهوده بر زبانش بودکه ... بیشتر بخوانید »

«اجیر بدنهاد»

گفتند این شیاد باز کدام بد کرده است، گفتم بگذارید یک‌بار دیگر تسلیم شدن این بزدل را خیر مقدم بگویم نجیب بارور شهرِ ویران را به دیدار تباهی آمدیهان، نمی‌بخشم اگر بر عذرخواهی آمدی!جامِ خون نوشیدی ای جلاد از پیر و جوانای عطش‌ناکشته، دنبال صراحی آمدی؟رقص‌رقصان با صدای اجنبی خواندی سرودحالیا در کشورت با بی‌پناهی آمدیای که جز جنگ و ... بیشتر بخوانید »

بزم میگساران

مختار دریا   بیا در بزم ما امشب که سیمینبر گذر داردکه خُم در جوش و ساقی پیرهن از گل به ببر داردبیا ای ساقی گلرخ شکن. ایندم خمارم راکه زاین میخانه می نوشی کنون عزم سفر داردنه دردی و نه ان یک جرعه ی مرد افگنت ساقیجهان عشوه ات هم عالمی زیر و زبر داردبود پویای. راه میکشان این جمع میخواران چه باکی؟ ... بیشتر بخوانید »

به فردوسی بگو ما را ببخشد

جلیل شبگیر پولادیان به فردوسی بگو ما را ببخشدکه ما کاخ زبان اسمان‌سایشبه خاک پست افگندیمزبانی را که او با شیر مام خویشتن پروردزبانی را که او با جوهر خون نیا چون تیغه‌ی شمشیر اب‌اش دادبه زنجیر اسارت پای بستیم وبه ژرف چاله‌ی بن‌بست افگندیم زبان مادری را ما چو سرو کاشمر از ریشه برکندیمبه فردوسی بگو ما را ببخشدکه ما ... بیشتر بخوانید »