تازه ها :

شعر

به رخشانه غوری و همه ی رخشانه هایی که زیر سنگ ها جان دادند

Rokhshana

سنگسار استاد لطیف ناظمی گیسوانش به دست باد افتاد باد بی آبروی زن باره پیرهن چاک چاک و خون آلود برقعش از هزار جا پاره زن در ان دشت خشک در گودال به یکی بقچه ی سفر می ماند مرد یک چشم باصدای بلند پشت هم آیه ی زنا می خواند مرد یک چشم نعره زد بزنید این زن زشت ... بیشتر بخوانید »

(شرم ناتوانی …)

Screen Shot 2019-08-18 at 16.41.50

مشکل ما نفهمیدن حقیقت نیست ، مشکل ما ناتوانی در برابر حقیقت است ________________ حسیب نیما من از کجای زمینم که جنگ می گریم کدام آیینه-دارم ، که سنگ می گریم چگونه شاعر آزادی ام ، که نسل به نسل برای ختم پرنده تفنگ می گریم برای جشن قفس ها و مرگ چلچله ها به روی مقبره ی عشق ننگ ... بیشتر بخوانید »

سوگنامه ها

ghaznia

  ا داکتر حمیرا نکهت دستگیرزاده عنصری، میتوانی در دوران جهالت نو با آیپد امریکایی مرثیه بنویسی؟ ها؟ آیپدت را بردار و انترنتت را با جی فور شاهانه وصل کن آتش را بنگر چگونه کوچه های خاکی شهرت را فتح میکند! رو به گور تو استاده اند که شعر گفته ای رو به سنایی که خدا را عاشقانه سرود خدای ... بیشتر بخوانید »

گزینه هایی از زنده یاد عفیف باختری

۲عفیف باختری

چرخشم دور تو جُز دایرۀ درد، چی بود؟ آن‌همه پیش‌روی… بعد عقب‌گرد، چی بود؟ هدف از آن‌همه برفی که سرم باریدی غیر پیچاندن من در کفن سرد، چی بود؟ جز کلاغی که سر آنتن همسایه نشست با خودش باد خزان آن‌چه که آورد، چی بود؟ گل زردی که به من هدیه نمودی دیروز جز جدایی تو مفهوم گل زرد، چی ... بیشتر بخوانید »

ای سرزمین من! 

پرتو نادری

پرتونادری  ای زخم‌های باز تو فواره‌های خون باغ کدام عاطفه تاراج می‌شود چون روی دامنت یک آسمان ستارۀ خونین افتاده روی خاک. ای سرزمین من! من زخم‌های باز ترا دست می کشم من از گلوی قرن فریاد خون گرفتۀ صدها جوانه را در ذهن زنده‌گی بیدار می کنم من گریه‌های سوگ هزاران ستاره را با چشم آفتاب آغاز می کنم. ... بیشتر بخوانید »

دلسردی

مجیب مهرداد

از مجیب مهرداد آن پیراهن آبی موج دار که ماهیانش به انگشتان من دهان می زنند تنها دریایی است که صدای موج هایش در باد مژه هایم را سبک می کنند اما در این وطن زیباترین پرنده بر دیوارهای سینه ات بال هایش را شکسته است و دل من آن قدر گرفته است که در روزهای آفتابی می خواهم هیچ ... بیشتر بخوانید »

بیدروغ با خودم …

111

حسیب نیما نيفزاييد ديوار دگر بر چار ديوارم كه از هر مانعي ، حتي خدا ، در خويش بيزارم خدا دیوار نه ، بن بست نه ، یک دشت آزادی ست  و من از رقصِ روزافزون دریا هاست تکرارم سفر دارم ، ولی با کفش های ترس تان در شب مبندید راه را بر من ، به فردا ها بدهکارم ... بیشتر بخوانید »

ما و آزادی

aziz-nehoftah

شعری از عزیزالله نهفته بچه های محله وقتی کفترها از سر گنبد آبی مسجد عبور میکردند ما بچه های نیم قد محله صفیر صدای بال های کبوترها را آزادی ترجمه نمی کردیم آزادی خودش آنجا بود روی گنبد آبی پای درختان کاج که طوطی ها دنبال دُم های هم در شکل هفت و هشت از فراز آنها می گذشتند. آزادی ... بیشتر بخوانید »

ماه

%d9%88%d8%ad%db%8c%d8%af-%d8%a8%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%b4

 وحید بکتاژ ماه اگر این سوی زمین بزرگ تر شده است آن سوی زمین چادرت را دور انداخته ای ساعاتی بعد این جا که آفتاب طلوع می کند و آن سوی زمین هنوز تاریک است چادرت روی آن افتاده حساب زمین را که بهم زده ای حساب مرا چرا که نمی دانم شاعر عاشقانه سرا باشم و این جا برای ... بیشتر بخوانید »