تازه ها :
جمشید خان شعله شاعر و تاریخنگار آگاه
My beautiful picture

جمشید خان شعله شاعر و تاریخنگار آگاه

شمس الحق آریانفر

دکتور شمس الحق آریان فر

می دان که درمقابل نیرنگ حادثات
کوه ثبات و غیرت مردانگیستم

سخن از مرد آزاده، شاعر و تاریخ نگار خبیر افغانستان جمشید خان شعله است.
مردی که تا آخرین روزگار حیاتش، آن گاه که در زندان های دهمزنگ و پلچرخی بیداد نظام های داودی و امین و ترکی را تجربه می کرد و مرزهای 80 سالگی را می پیمود، همچنان نستوه و استوار در راستای آرمان ملت و مردمش ماند و خم نشد و مصداق همان شعرش گردید که گفته بود:

از زندگی حلاوت دیگر نبرده ام
جزآنکه مرد بودم و مردانه زیستم

آزاده ای که خود را از تبار وسلالة جمشید آریایی می دانست و از آن رو فرزندان و نواده هایش جمراد وجواد و هرمز و زرشید نام گرفته است.

استاد جاوید در پیوند با این ویژگی شخصیت شعله می نویسد: «واژة آریانا (آریان، آریا)، خراسان با تداعی های مطلوب آن برای او دارای قدسیتی بوده و از آن در همه جا، با پاس و سپاس نازش و بالش یاد می نمود.

نمونة آن قصیده، سرودة «آش دل» قصیده 543 بیتی «سیردبستان بدخشان» است که به همبستگی ملی و جمعیت وطنی خود عشق می ورزید.(1)

آری درین نامه از جمشید شعله می گوییم. مورخی که اثر ارجمندش بنام «جهاد ملت بخارا و حوادث لقی در شمال هندوکش» بخشی از تاریخ نگفته افغانستان و تاجکستان و بخارا را با روایات موثق بیان می کند و خدمت بزرگی است در تبیین و روشنگری تاریخ منطقه به خصوص وراورد و خراسان.

شعله در سال 1287 خورشیدی 1908 میلادی در شهرستان چاه آب ولایت تخار بدنیا آمده و در سال 1374 خورشیدی 1995 میلادی بعد از 87 سال حیات پربار پدرود حیات گفت.

جمشید خان شعله مکتب شش صنفی عهد امان الله خان را سپری نموده و دروس دینی را از ملا عبدالکریم مدرس، داملا خیرالدین ناله، مولوی کلان ارکسایی فرا گرفت. نخستین بار کار رسمی را در جریده بغلان آغاز نمود.

در آن جریده به حیث معاون و مدیر کار کرد و با دانشمندانی چون سیدمحمد دهقان و شاه عبدالله بدخشی آشنا شد. به کارهای دولتی در خان آباد مرکز نایب الحکومه گی قطغن وبدخشان و نقاط دیگر گماشته شد. آموزش مدرسه و مکتب رسمی، کابادانشیان خوب آن زمان و تجربه در امور دولتی از شعله مردی ساخت خبیر و آگاه و دلسوز برای مردم و کشور.

حوادث روزگار به گونة آمد که شعله بعد از 17 سال کار، امور دولتی را کاملاً کنار گذاشت و بدنبال زراعت و دهقانی رفت. بعد از آن تاریخ شعله را فقط در سه شورای ویا لویه جرگه کشور می بینیم که بحیث نماینده مردم در سال های 1320، 1334، 1343 به مرکز کشور، کابل می رود.

اما چنان نبود که شعله در مسایل سیاسی و اجتماعی بی تفاوت گشت. او در راه اندازی حرکت نوخواهانه شرکت کرد و آرزوی دیگرگونی را داشت.

شعر شناس و سخن سرایان ادب دوست چون سید محمد دهقان، شاه عبدالله بدخشی، انور بسمل، ابراهیم عفیفی، مصاحبت و معاشرت داشت. در اثر همین همفکری و همگانی بود که برای نخستین بار محفل روشنفکری ایجاد گشت و جمعیت طرفداران تجدد خواهی و تحول طلبی بنیاد گذاشته شد. او دراین جمع چون شمع می سوخت وتا دم مرگ با قلم، قدم و درم در راه عدل وآزادی، ترقی و تعالی میهن خود جانفشانی می کرد و رسالت خود را به سر می رساند.(2)

در راستای همین آرزو هاست که چون تحقق نمی یابد، با حسرت می سراید:
می خواستم وطن چمنستان شود، نشد
روشن چو مهر، پرتو عرفان شود نشد

به قول دانشمندی شعله پهلوانی بود بی بدیل، ممتاز و همیشه پیروز در همه عرصه ها و معرکه های از بلخ تا بخارا در سوارکاری و اسپ دوانی وحتی شنا و شکار، پل پرتحرک و پویا، جسور و فن آور بود.(3)

مردی بود بلند، کشیده قامت، لاغر وباریک اندام خوش سیما و با وجاهت کامل یک آریایی، دو بعد زندگی در حیات جمشید شعله کاملاً هویدا است:

نخست شعله مردی بود آزاده، صادق مدافع آرمان و آمال توده ها، این ویژگی سبب گردید که بارها زندانی گردد او به سبب صراحت بیان وستیزش با زورمندان بارها روانة زندانهای بدخشان، بغلان و کابل گردید.

این شعله است که می گوید:

از زندگی حلاوت دیگر برده ام
جزآن که مرد بودم و مردانه زیستم
بالله اگر که بند زبندم جدا شود
سرپست هیچ خسی در جهان کنم
جمشید واره بفرقم اگر کشند
ای شعله کی خوش آمد اهل زمان کنم

شعله چنین زیست. نه سرپیش کسی خم کرد و نه خوش آمد هرناکسی را گفت. این خصیصه سبب گردید که زندان ها را تحمل کند. می گویند عدة از خوش آمد گویان صدای شعله را ثبت نموده به داودخان رئیس جمهور وقت رسانیدند که درآن شعله ابیاتی را در مخالفت با رژیم جمهوری خوانده بود.

در مصراعی پیرامون آمدن نظام جمهوری به افغانستان گویا شعله گفته بود:
کله پز برخاست جایش سگ نشست

و در جای دیگر در رابطه به نظم جمهوری گویی شعری از اقبال به این مضمون خوانده بود:

گذر از طرز جمهوری مرید پخته کاری شو
که از مغز دوصد خر کار یک انسان نمی آید

این گزارش که گفته می شود ساختگی بوده، سبب می شود که جمشید شعله تمام دوره داودخان را از 1352 تا 1357 در زندان بماند.

اما واقعیت این است که شعله مرد دلیر و با شهامتی بوده است. در نامة سیدمحمد دهقان عنوانی شعله نیز، این تذکار یافته است:

«معاندین و معترضین ضربه های خود را حواله کردند. اگر نرنجی خودت نیز تا حدی بی حزم و بی مبالات بوده روحیه و تقاضای وقت را درک نکردی.(4)

به قول داکتر عبدالاحمد جاوید در آثار منظومش واژه های زاغ، زاغ سیاه و زاغ چلفس، رمزی است، کنایه آمیز برای سردمداران مطلق العنان و پرخاشگر و از آن جمله این است:

بلبل بیچارة زحمت پرور صدخاز غم
زاغ چلفس خوش نشین اندر گلستانست خواب

و یااین بیت نیرنگ حکومت داران را به مذمت گرفته است.

عدل و داد برمردم یکدم از میان شد گم
طرح حکمرانیها بر فریب و نیرنگ است

در پرتو همین دید انتقادی و شهادت بود که در سال 1334، سیاست های داودخان را در نزدیکی با شوروی و دامن زدن مسئله پشتونستان، انتقاد نمود. باری هم در بارة داود گفته بود:
حرف دیوانة داود به گفتن نسزد
آنچه او داشت زیان هیچ شک هار نداشت
عمل و فکر وهنر دانش ودین هیچ نداشت
در وطن غیر تبه کاری و کشتار نداشت

به قول استاد جاوید، این انتقاد و کینة دیرینه داوود، یکی از عللی قید و حبس شاعر در دورة جمهوری او بود(6)

و اما بعد دیگر شخصیت شعله، حیات ادبی و علمی اوست، شعله عالم، شاعر، مورخ وآگاه از رسوم و سنت های اجتماعی بود. او آثاری را درین زمینه نا نگاشته است که ازآن شمار است:

تفسیر سوره والعصر، یادداشت های زندان، سوانح میرزا عبدالقادر بیدل، سوانح عارف چاه آبی، تاریخ ادبیات بدخشان، سیر دبستان بدخشان، خون جگر یا پندنامه به دو فرزند جوان، شبهای تنهایی زندان، مناظره با کوه شیر دروازه، عریضة منظوم به بارگاه یزدان پاک و شاه لولاک، عریضه به حضور پیشوای عموم، کتاب غم، زندگانی من، اسپ و افتخارات آن.

این آثار هنوز چاپ نگردیده است ولی از شعله سه کتاب چاپ و نشر گردیده است که عبارت است از:

1- کلیات شعله: این کتاب مجموعة است از غزل ها، قصاید، ترکیب ها، مخمس ها، مثنویات و رباعیات.

شعله شعر عاشقانه اندک دارد و در عاشقانه ها نیز هدف اصلی و آرمان واقعی خود را که همانا درد مردم است، داخل می کند و بدی ها و زورگویی ها را تقبیح می نماید:

چنین کان سفله را از کبر نخوت خیز و جست هستش
پی قتل کدامین بیگنه این بند و بستش
اگر برچرخ ساید سفله سر از عزو جاه آخر
شکست هستش شکست هستش شکست هستش

2- جهاد ملت بخارا و حوادث لقی در شمال هندوکش: این کتاب را شعله به سه بخش تقسیم می کند: جهاد ملت بخارا علیه روسها. حوادث مربوط به افغانستان و تاریخچة تخارستان.

شعله درین اثر حوادث سیاسی در بخارا بعد از سال 1920، سلطنت بخارا، تجاوز اشغال بخارا، مقاومت ملت و قهرمانان جهاد سیر آوارگی مردم بخارا به افغانستان، حرکت ابراهیم بیک و مشخصات بسیاری از شخصیت های آن روزگار و حوادث شمال هندوکش را آن گونه که دیده است تشریح می کند. جالب این است که شعله خود مدتی همراه با ابراهیم بیک بوده و در همان روزگار رویداد های روزانه را یادداشت نموده، که کتاب یادشده ثمرة بازنویسی همان یادداشت ها است.

کتاب جهاد ملت بخارا در کنار اهمیت تاریخی از نگاه زبان شناسی و جغرافیایی نسبت ثبت واژه ها و اصطلاحات دو کناره آمو واز لحاظ مردم شناسی و مطالعه رسوم و سنت های مردمان افغانستان، تاجکستان و بخارا نیز اهمیت خاصی برخوردار است. اثر دیگر چاپ شدة شعله کتاب پهلوانان چاه آب است که در کنار معرفی پهلوانان سنت ها و قاعده های پهلوانی را نیز تشریح نموده است.

با این یاد کرد ها دیده می شود که شعله 87 سال دور زندگی خویش را مردانه زیسته و بار معنوی ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است. روانش شاد، جایش بهشت برین وراه و آرمانش رخشنده و با دوام باد.

نمونه ای از سروده های شعله

خورشید و مه گواه که در زیر آسمان
ازعید آفرینش آزاد زیستم
میدان که درمقابل نیرنگ حادثات
کوه ثبات و غیرت مردانگیستم
از جیب اتحاد یکی سر کشیده ام
گر کابلی وبلخی دگر غزنویستم
افغان مگو، هزاره مدان، تاجکم مخوان
یک جوهرم به روح و به پیکر یکیستم
روباه نیم که در تلک بندی شوم
یعنی که شیر بیشه آزادگیستم
از ندگی حلاوت دیگر نبرده ام
جزآنکه مرد بودم و مردانه زیستم
عمریست تا منادی توحید می زنیم
این گونه عاشق وطن از بهرچیستم
آن به که همچو شعله به نام نکو روم

آخر چه زین دو روزه جهان رفتنیستم(7)

پی نوشت ها:

1- شعله دریاد نامه های فرهیختگان، گردآوری دکتر جمراد جمشید، کابل 1384، ص12
2- همان، ص 12
3- شعله در یادنامه های فرهیختگان، همان، ص7
4- شعله در یادنامه های فرهیختگان، تدوین کننده، دکتر جمراد جمشید، کابل انتشارات میوند، 1384، ص2
5- همان، ص21
6- شعله در یادنامه های فرهیختگان، ص12