تازه ها :
در حوزۀ خشونت شناسی

در حوزۀ خشونت شناسی

نصیر مهرین

۴-۱توپ

بخشی از کارنامه های توپ

قسمت چهارم

در زمان امیر حبیب الله خان

۴-۲ توپ

داکتر عبدالغنی خان

“داکترعبدالغنی خان در زندان برای طفل یک نفرعسکرمحافظ زندان نسخه نوشت، گرچه این موضوع به اثبات رسید که محض نسخه بوده، ولی محافظ مذکور به توپ پرانده شد.”

 

۴-۳توپ
امیرحبیب الله”سراج الملة والدین”

آن همه رفتارقهرآگین امیرعبدالرحمان خان و پشتیبانی های لندن ودهلی از او، به سخن دیگر اطاعت حکومت مطلقۀ فاقد استقلال خارجی از استعمار بریتانیه، مزیت های برای عبدالرحمان داشت. از جملــه با داشتن امتیازهای بی شمار زنده گی نمود وراه را برای فرزند خویش هموار کرد. در این راستا نه تنها تجارب وآموزه های خویش را گوش آویز حبیب الله نمود، بلکه وسایل آماده برای سرکوب قهری را در اختیار او نهاد. در نتیجه، افغانستانِ کوبیده شده با توپ وتفنگ وسایر وسایل قهری، مردمی خمود با افکارجمود، اندوهگین وهراس مند را پس از مرگ به فرزند، برای خاندان و سران امتیاز خوی قوم خویش سپرد.

پدر چون به فرزند ماند جهان
کنــــد آشکارا بــرو بـرنهــان

جامعه یی که فشار آثار پس لرزه های تاریخی- فرهنگی توپ های عبدالرحمان خانی را بر تن وروان خود حمل می نمود، مطیع وفرمانبردارشد تا به مطلقیت عنصر فاسد وغرق در تعیش وخوشگذرانی گردن نهاد و نا آشنا از فرهنگ چرا گفتن ویا نه گفتن بر پلشتی ها وجفا های بی شمار، در دل روزگار تاریکی به سر برد.

همان تخت وهم طوق وهم گوشوار
همـان تاج زریـن زبرجـــــد نــگار

آن جامعه اگر چندی در آغازین روزهای حاکمیت امیر حبیب الله، صدای توپ انسانکش و هراس گستر را نشنید، دلیلش همین بود که بی باکی های ستم گستر عبدالرحمان خانی، انسان را از در ودیوار هراسانیده بود. مردم هراس داشتند اگر اندک شکوۀ دل زار ابراز کنند، دیوار ها موش دارند وموش ها را گوش است که خبر به امیر می برند وشب هنگام “نامگیرک” دق الباب خواهد کرد و ایشان را تحویل اسرائیل این دنیایی.

یادمان باشد که استعمار نیز در افغانستان چنان نظامی را می خواست. پیشترها در میدان جنگ سپاه عظیمی از جوانان فقیر هندی وبقیه مستعمرات را همراه با تعدادی از افسران وجنرال هایش در این سرزمین از دست داده بود. اما با استقرار مطلقیت و توپ های آن پدر و فرزند، جیرۀ نقدی می داد وشاهد کشتار وسرکوب مردم به دست امیران بود. این برداشت را که می آوریم، لازمۀ پذیرش آن تجدید نظر بر گزاف گویی ها ولاف نویسی های پیشینه وبرخی گوش خراش کنونی نیز است که در پهلوی جانبازی های مردم افغانستان در جنگ با استعمار بریتانیه از مالیدن پشت او بر زمین و شکست فاحش وسرانجام پیروزی مردم ما؟! و ده ها قهرمان سازی پای افتخار یابی در میان می آورند. نه! درست آن است که از روی نتایج مشهود به رویدادهای تاریخی بازبنگریم. و دراین راستا، هیچ تردیدی نیست که مردم جانبازی نمودند، اما رهبران دستنگر خارج، قدرت طلب و نا آگاه و بی پروا از ترقی وتحول زمانۀ خویش، در پای معامله نشستند، بر دست استعمار بوسه نهادند وبه جانبازی های مردم خیانت ورزیدند. پس نباید پنهان نمود که استعمار پشت این خاک و باشنده گان را آنگونه که آرزو داشت بر زمین زده است.

گفتیم در اوایل امارت امیر حبیب الله خان اگر نیازی به دهن توپ پراندن احساس نشد، توپ ها پیشتر کار خود را انجام داده بودند. چندی نگذشته بود که ارتش افتاده به دست امیرحبیب الله خان با صدای توپ وتفنگ مانند بسا ارتش های دیگر، با تبارز چند شورش بلند شد وخون ریخت. به سوی قندهار برای سرکوب توپ فرستاد و مردم پکتیا را که از فشار دولت به ستوه آمده بودند، “به قیادت جنرال محمد نادر خان . . . با توپخانۀ کوهی 9 پن وغرابین” (1) هم کوبید و برخی را هم امتیاز داد.

توپ و سرکوب اصلاح طلبان

در زمان حاکمیت امیرحبیب الله خان، توپ هایی که در جلال اباد و کابل در سال 1909 به صدا در آمدند وبه قطعه قطعه نمودن گوشت تعدادی ازعزیزان اصلاح طلب جامعۀ ما پرداختند، طنین دیگری داشتند. آنانی که طعمۀ خشم مطلقیت و توپ آدمخوار آن شدند نیز دارندۀ پیام دیگری بودند.

پیام آن قربانیان و سبب خشم مطلقیت را در اینجا با کوتاه نوشتی پی می گیریم.

گرچــه همۀ آن قربانیان به مشروطه خواه شهرت یافته اند، اما مدارک وتأمل بیشترسالهای پسین حکایت از آن دارد که جمعی با ترکیب نامتجانس، ولی در زمینۀ ایجاد تغییر وتحول ومتوجه نمودن امیرحبیب الله به پارۀ یی ازاصلاحات که سطح ودرک ایشان یافته بود، نقطه نظرهای مشترکی داشتند.(2)

سبب خشم امیراصلاح ناپذیر و استبداد خوی آن بود که ذهن اخته شده با مطلقیت داشت. معلوم است که چنان ذهنیت سیاسی وحکومتداری، پیشنهاد دیگران وآنهم پیشنهاد اصلاحی را نه تنها بر نمی تابد، بلکه گستاخی نابخشودنی تلقی می کند. از آنرو دستورداد که شماری از دهن توپ پرانده شوند و تعدادی زندانی.

آنانی که در جلال آباد از دهن توپ پرانده شدند ویا با تفنگ اعدام، عبارت بودند از:

محمد عثمان خان پسرمحمد سرورخان پروانی که در جلال اباد در دهن توپ بسته شد. وی همان شخصیت جسوری است که جملات شادروان غبار او را با شکوهمندی تصویر می کند:

“محمد عثمان خان پروانی ومحمد ایوب خان پوپلزایی درحین فرار بمقصد هند ونشر سرگذشت مشروطه خواهان افغانستان درجراید خارجی، در سرحد دستگیر و به نزد امیر پیش شدند. امیرعتاب کرد(باخشم به سرزنش پرداخت) ومحمد عثمان خان جواب داد که: «زحمت مرگ ما چند دقیقه ئی پیشتر نیست ولی زحمت محاسبه با شما ابدی است. ما نمی خواستیم شما را بکشیم ولی می خواستیم افغانستان را اصلاح نمائیم.»(3)

محمد ایوب خان. دهن توپ
لعل محمد خان کابلی. اعدام.
جوهر شاه خان غوربندی اعدام. *

سه تن در کابل در دهن توپ پاره پاره شدند:
ملا محمد سرورخان معلم مدرسۀ حبیبیه. از لحظات پایان حیات این شخصیت نیز سخنانی برجای مانده است که سزاوار احترام وبازاندیشی بسیار است: شادروان غبار می نویسد:” این شخص درنزدیک توپ قلم خواست و وصیت نامه ئی در نهایت آرامی وخوشخطی بنوشت که در عنوان آن این بیت مرقوم بود:

ترک مال وترک جان وترک سر
در رۀ مشروطه اول منـــزل است”

سعــــــــــدالله خان الکوزایی
عبدالقیوم خان الکوزایی

افزون بر توپ وتفنگ، شخصیت هایی را زندان های مخوف امیرشب و روز شکنجه نمود. با آنکه منظور ما در این جا نام بردن از اشخاصی است که از دهن توپ پرانده شدند و جزئیات موضوعات و سایر اشخاصی را که طرف غضب مطلقیت امیر واقع شدند، در نبشتۀ دیگری با عنوان “ویژه گی های مشروطیت در افغانستان”، انتشار می دهیم، اما به دلیل نگاه کلی که به خشونت وقربانیان در این نبشته داریم، نام زندان دیده ها را نیز می آوریم:

غلام محمدخان میمنه گی. (پیرامون این شخصیت گرانقدر وبا استعداد که رسام و اصلاح طلب بود، جناب پروفیسورعنایت الله شهرانی کتابی را تألیف نموده است که جزئیات زنده گی او را شرح می دهد)

تاج محمد پغمانی، پسرعلی محمد خان بلوچ. وی مطابق قول شادروان غباررئیس یکی از حلقه های عمدۀ حزب(جمعیت سری ملی) بود. تاج محمد خان پغمانی، پسان ها در زمان محمد نادرشاه از دهن توپ پرانده شد. در صفحات بعدی به زنده گی ایشان بیشتر می پردازیم.

۴-۴توپ
طرف چپ، شهید تاج محمد خان بلوچ وطرف راست، فرزند ایشان محمد حسن خان(4)

مرزامحمد حسین راقم کابلی نویسندۀ دفتر کوتوالی
مرزا عبدالرزاق خان کابلی
میرزمان الدین خان بدخشانی مامور بار چالانی دربار
محمد انورخان بسمل.پسر ناظر محمد صفرخان امین الاطلاعات
احمد قلی خان قزلباش چنداولی مامور ستارۀ دولت (مخابرات)
عبدالوهاب خان کرنیل کندک مزاری بلخ
پادشاه میرخان لوگری غلام بچۀ حضور امیر
نظام الدین خان ارغندیوال غلام بچۀ حضوری
قاضی عبدالحق خان سلیمان خیل ارغندیوال
میرسیدقاسم خن لغمانی(معروف به میر صاحب)
مرزا غیاث الدین خان پسرمستانشاه کابلی
حافظ عبدالقیوم خان کابلی.پسرحافظ مجذوب شاعر
محمد ابراهیم خان ساعت ساز کابلی
عبدالمجید خان ساعت ساز کابلی
عبدالرحمن خان قندهاری. برادر مولوی محمد سرور خان(در محبس فوت کرد.)
شیرعلی خان بارکزائی
ملامحمداکبر آخوندزاده اسحق زائی
جلال الدین خان قندهاری
کاکا سید احمد خان لودی
عبدالرحمن خان محمدزائی. پسر سردارعبدالوهاب خان
حبیب الله خان محمد زائی. پسرعبدالوهاب خان
محمد رسول خان محمدزائی اجیدن
امرالدین خان
مولوی مظفرخان بلوچی خروتی
داکترعبدالغنی خان پنجابی
مولوی نجف علی خان برادر داکتر عبدالغنی
محمد چراغ برادر داکتر مذکور
مولوی محمد حسین پنجابی
چند تن دیگر که ” توسط امیر از حبس عفو گردیدند.”(5)
از دهن توپ پراندن های زمان امارت حبیب الله خان “سراج الملة والدین” این را نیز بخوانی:

“داکترعبدالغنی خان در زندان نسخه برای طفل یک نفرعسکرمحافظ زندان نوشت.گرچه این موضوع به اثبات رسید که محض نسخه بوده، ولی محافظ مذکور به توپ پرانده شد.” (6)

ادامه دارد

………………………………………………………………………………………………………..

رویکرد ها وتوضیحات:

میرغلام محمد غبار. افغانستان درمسیر تاریخ. جلد اول. ص 712.

دربسا نوشته هایی که پیرامون سرگذشت آن سرکوب شده گان، با پذیرش اصطلاح مشروطه خواهی ویا “جنبش مشروطه خواهی” انتشار یافته است، داکترعبدالغنی خان را یکی از پیشکسوتان مشروطه، برشمرده اند. اما شخص او (و برادرانش مولوی نجف علی خان ومحمد چراغ ) که در بنیانگذاری معارف ونظم آن در زمان حبیب الله خان وبه ویژه مدرسۀ حبیبیه نقش انکارناپذیر دارد، در بارۀ افکار ومواضع خویش چند بار چنین نوشته است:

” پلان اصلاحی بعدی را که من به امیر پیش نمودم، بغض وحسادت ایشان( یک عده از شخصیت های رسمی و دولتی) به مرور بیشتر گردید. . . نسبت به حسادت خویش، به امیر آنرا طوری ارائه کرده واطلاع داده بودند که من در صدد به وجود آوردن یک حزب نهایت با قدرت بوده و قصد دارم رژیم مطلق العنان امیر را از بین برده و در عوض یک حکومت مشروطۀ قانونی . . . بر قرارسازم. بدبختانه گفته های غلط وبی اساس آنها طوری به گوش امیر رسانیده شده بود که مورد یقین کامل امیر قرار گرفت. بنأ من با دو برادرم که یکی از آنهارئیس تفتیش مکتب ها ودیگری مدیر مکتب حبیبیه بود، فوراً به امر امیردر زندان ارگ شاهی محبوس شدیم. . . ”

منبع: داکترعبدالغنی. بررسی اوضاع سیاسی آسیای مرکزی. به زبان انگلیسی. برگردان فارسی،دوکتور وحید نجفی.ص 75. ناشر دوکتور وحید نجفی و عبدالرحمن نجفی. بهار سال 1394. کابل.

در صفحۀ دیگر:

” . . . کسانی که (من را) از نزدیک می شناختند با تعجب سوال کرده می پرسیدند که زندانی شدن من برای چــه؟ آنچه در بارۀ من ساخته واشاعه نموده ویاسؤ تعبیری که از آن کرده بودند، طوری وانمود شده بود که من خواهان یک حکومت مشروطه( هستم) که خود دررأس آن فعالیت داشته ام. ولی هیچ کس چنان الزام وتهمتی را نسبت به من باور نکرده، بلکه برعکس چنان بهتانی را نسبت به من احمقانه، بی اساس وبدون هیچ دلیل میدانستند. . . از هر کنج وکنار سوالاتی به گوش شنیده می شد که مشروطه خواهی یعنی چـــه؟ . . .

آنچه من از امیر تقاضای آن را کرده بودم، نظام وسیستم اسلامی بود که در عهد خلفای راشدین وجود داشت. ظهورعلایم وآثار احیای حقوق مردم کشور ولو به حداقل آن باعث مسرت در حلقه های روشنفکری گردیده از امکانات سحر گاهان نوین در صبح تاریک به آنها نوید میداد . . .” بالا.ص81

3- ” زحمت مرگ ما، چند دقیقه یی بیشتر نیست؛ ولی زحمت محاسبه با شما ابدی است . . .” در مقدمۀ نوشتۀ که پیرامون هفتادوپنجمین سالروز مرگ عبدالخالق قاتل نوشته ام، این سخنان محمد عثمان خان با تبصرۀ مختصری آمده است.

«به دست آوردن سخن ناب ، خردپذیروجاویدان، شاید به آن دُر ودانۀ گرانبهایی ماند که با شکیبایی زحمت آمیزمیسر می شود.

ازمیان اندک سخنانی که از اصلاح طلبان امور در دورۀ پادشاهی امیرحبیب الله خان به ما رسیده است، سخنی هم ازمحمد عثمان خان پروانی را داریم که چون نگینی قیمتدار درانگشترتاریخ میدرخشد.» (کتاب سنگ هم دلی دارد. ص 38)

4- عکس را مدیون لطف دوست ارجمند خویش حمیــــدبلوچ هستم. پیرامون عکس بالا طی نامۀ خویش عنوانی نگارنده افزوده است که ” . . . مرحوم محمد حسن خان بلوچ فرزند شهید تاج محمد خان بلوچ پدر کلان من(حمید بلوچ) است . . .” از نامۀ ایشان دربخش های بعدی بهرۀ بیشتر گرفته شده است

میرغلام محمدغبار. افغانستان درمسیرتاریخ.ج.اول.صص ص718-719 . برای دریافت معلومات بیشترو آگاهی از نام اشخاص اعدام شده و زندانی، مراجعه شود به این منابع:

پروفیسور سید سعدالدین هاشمی. جنبش مشروطه خواهی در افغانستان.

عبدالحی حبیبی.جنبش مشروطیت در افغانستان.

سید مسعود پوهنیار. جنبش مشروطیت وقربانیان مشروطیت.

*پیرامون قتل دوتن از جانباختگان در جلال آباد، گفته شده است که: ” جوهرشاه خان و لعل محمد خان را جانب ریگ شاه مرد خان برده درحوالی توپ چاشت به فیر تفنگچه به قتل رسانیدند. بر جوهر شاه خان پانزده مرمی فیر شد وبه زمین افتاده جان داد. ولی لعل محمد خان که دو گلوله خورده بود، صدا زد که نه مرده است. در این اثنا عطا محمد برادرش نزدیک او رفته ویک فیر دیگر به شقیقۀ او نموده وگفت که اکنون مُــرد، دیگر بالایش فیر نکنید.” پروفیسور سید سعدالدین هاشمی. جنبش مشروطه خواهی در افغانستان. ص صص 171-172. ناشر،شورای فرهنگی افغانستان. 1380

6- بالا. ص 275 به نقل از یک انجنیر امریکایی در افغانستان

.