تازه ها :
نوروز باستان

نوروز باستان

از قلم حسینه سلیمان

نوروزنخستین روزسال خورشیدی وجشن آغاز سال است،که ازکهن ترین جشن های آریایی به جامانده است. گویند خاستگاه آن بلخ است وبرخی این روز را به مدنیت سومری بین النهرین نسبت داده است، تعدادی به بابلیان یعنی زمانی که کوروش بزرگ به بابل برمی گردد جشن برپا می کند زردشت را بنیانگذار نوروز دانسته که از دورۀ هخامنشیان و ساسانیان به ما رسیده است. زاسیرم که ازگزیده های متون پهلوی است، در فصل /25/، زایش زردشت را درآخرین روز اسفندهنگام نوروزدانسته است.
در برخی از متن های کهن ازجمله شاهنامۀ فردوسی وتاریخ طبری،جمشید ودر برخی دیگر ازمتن ها کیومرث(آنکه با دریافت استوپه یی که نیم سر کیومرث ونیمی دیگرگاویی را نشان می داد که اثبات بر زراعت پیشه بودن آریایی ها میکرد. ) به عنوان پایه گذار نوروزمعرفی شده است ودلیل آن هم روز پیروزی وتخت نشینی جمشید در رابر بی عدالتی، جهالت وخشونت بود. اما چهرۀ اسطوره یی اینکه در این روز جمشید جهان را در جهان نما مشاهده کردو این همان جامی که در آن کیخسرو جای بیژن را دید ورستم را به یاری وی فرستاد.برخی گفته اند که جمشید به زبان پارسی ( جم) وبه زبان عربی ” منوشخ” نامیده می شد کسی که در جهان سیر کند..روایت است که جمشید هنگامی که به آذر بایجان رسید. با تاج و تخت مرصع به بلندای نقطه یی در مشرق جای گرفت وروشنایی آن تاج وتخت در هنگام طلوع خورشید مردمان را خیره کرد وآن روز را روز نو خواندند وجشن گرفتند ولفظ “شیثد” که به معنای نور وروشنی است به نام وی افزوده شد و پادشاه را ” جمشید” نامیدند ورسم جشن نوروز جاودانه وپایدار ماند. واژۀ “جشن ” از “یسشن” یا ” یسن” که یکی از بخش های اوستا است گرفته شده و بعد ها با تغییر کلمه به ” جشن ” تبدیل شده است.
واژۀ نوروز پارسی دری است وبرگرفته اززبان اوستایی است.آریایی ها از نوروز به عنوان ” ناواسیردا ” به معنی ” سال نو ” یاد می کردند.در آسیای میانه سغدیان وخوارزمشاهیانن روزنو را ” نوسارد”و” “”نوسارجی” به معنای ” سال نو” می نامیدند.در شهرلکنهوی هند که هر ساله نوروز بر گز ار می شود وهفته نامه یی هم به نام نوروز دارند، آن را به صورت ” ناروز” تلفظ می کنند که به تلفظ دری نزدیک است. .سغدیان نوروز را ” نوسرد ” به معنای ” سال نو ” نامیده اند ورسم بود که دراین روز به بسته گان خود شیرینی می دادند به همین علت درترکیه نوروز را ” جشن شیرینی ” یا ” شکرپایرا” می نامند این روزدرافغانستان،قزاقستان،سوریه،کردستان،گرجستان،آذربایجان،البانی،روسیه،قرقزستان،ترکمنستان، هند و ازبکستان تعطیل عمومی است.
در زمان کوروش بزرگ سال (538 میلادی) نوروز راجشن ملی اعلام کرد.وی در این روز برنامه های مانند ترفیع سربازان، پاکسازی مکان های همگانی وخانه های شخصی وبخشش محکومان اجرا می نمود. این آیین درزمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می شد. در زمان داریوش یکم مراسم نوروزدر تخت جمشید برگزار می گردید. سنگ نوشته ها نشان می دهد که هخامنشیان با جشن نوروز آشنا بودند وجشن نوروز را با شکوه اجرا می کردند. شواهد نشان می دهد که داریوش یکم در دوران هخامنشی به مناسبت نوروز سال (415 پیش از میلاد) ازجنس طلا سکه ضرب زد ونوروز بین (21) اسفند تا(19) اردبهشت بر گزار می شد.
در زمان اشکانی ها وساسانی ها نیزنوروز گرامی داشته می شد. در این زمان جشن های دیگر مانند : جشن سده، مهرگان و .. ..هم برگزار می شد. برگزاری جشن نوروز در دورۀ ساسانیان بیش تر از شش روز طول می کشید وبه دو دوره نوروز کوچک یا نوروز(عامه) که مدت پنج روز را در برمی گرفت وروز ششم نو روز بزرگ یا نوروز خاص بود. در نوروز خاص طبقات مختلف از جامعه دهقانان،به روحانیون،سپاهیان، پیشه وران واشراف به دیدار شاه می آمدند .شاه به سخنان آن ها گوش می دادو برای حل آن دستور صادر می نمود.
اردشیربابکان،بنیانگذارسلسۀ ساسانی در سال(230 میلادی) از دولت روم که شکست خورده بود، خواست نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسد. این درخواست از طرف سنای روم مورد پذیرش قرار گرفت وجشن نوروز در قلمرو روم معروف شد.آب پاشی و کشت دوازده نوع گیاه دراین دوره متداول بود.
از میان همۀ جشن های آریایی پس ازاسلام نوروز توانست با وجود مخالفت اسلامگرایان، جایگاه خود را به عنوان جشن ملی حفظ نماید. دلیل آن عمق ریشۀ فرهنگی وتاریخی آن دراین کشور است. گویند عرب ها فاتح پایتخت ساسانی در برابردو جشن نوروزو مهرگان مالیات سنگین وضع کردند و خلفای پادشاهان اموی وعباسی نیز این رویه را ادامه دادند،اگرچه بعد ها خود آن ها درجشن نوروز اشتراک می کردند.
از برگذاری آیین های نوروز درزمان امویان نشانه یی دردست نیست در دورۀ عباسیان به گفتۀ طبری خلیفۀ عباسی مردم را لز پاشیدن آب بر روی عابرین برحذر داشت. اما پس از نگرانی ازآشوب مردم فرمان خود را پس گرفت. در بغداد در نوروز مردم لباس نو می پوشیدند، زنان عطر های ویژۀ نوروزی خریداری می کردند وبر روی یکدیگر آب می پاشیدند.
با روی کارآمدن سلسلۀ طاهریان، سامانیان وآل بویه ( آل بویه یا بوییان دودمانی است که پس ازاسلام در بخش های مرکزی ، غربی،وجنوبی ایران باستان و عراق فرمانروایی داشتند. برخی این دودمان را به بهرام گور نسبت داده ، عده یی به نسل دیلم بن ضیه . ولی آل بویه خود را منسوب به فرزند یزدگردسوم آخرین شاه ساسانی می دانند که در آغاز تهاجم اعراب برخی ازاولادۀ آن ها به گیلان رفته وآن جا ساکن شدند.) جشن نوروز به گونۀ گسترده بر گذارمی شد.
در دورۀ غزنویان شاعران دربارۀ این روز سروده های داشتند. بیهقی از شکوه مراسم نوروز در دربار غزنویان نوشته اشت، که شاعران دراین روز شعر درباری می سرودند.در دورۀ سلجوقیان تعدادی از ستاره شناسان از جمله خیام برای بهسازی گاه شماری گرد هم آمدند. این گروه نوروز را در یکم بهار( ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند وجایگاه آن را ثابت ساختند که بر اساس گاه شماری به تقویم جلالی معروف شد.برای ثابت نگهداشتن نوروز در آغاز بهار، وضع شد که حدود هر چهار سال یک بار و یا گاهی پنج سال بعد یک بار تعداد روز های سال را به جای (365) روز یا(366) روز در نظر بگیرند.این گاه شماری از سال (392 هجری) آغازشد. در دورۀ صفویان شاه صفوی مراسم نوروز را در عمارات (نقش جهان اصفهان) برگذار نمود و این شهر را پایتخت اعلام کرد.

مراسم نوروز رنگ محلی دارد میتوان بزرگ تر تصور نمود که مردمان یک کشور، منطقه وچند کشور را با همریگر پیوند دهد . مردمان ازبکستان، تاجکستان،ترکمنستان،آذربایجان پاکستان،هند،،ایران و ترکیه وحتا بنگله دیش را با هم گره داده است .جشن نوروز نتنها یک رویداد تقویمی است،بلکه یک روز پیوند به سده های دوراست. .این روز باستانی گاهی به اسطوره می پیوندد، زمانی در تاریکی های تهاجم ناپدید می شود ولی بازهم به استواری و پایداری استقامت گذشته برمی گردد.
اگربه تاریخ نظراندازیم،ابو ریحان بیرونی،عبدالحی گردیزی، ابوالفضل بلعمی، فردوسی بزرگ چهره های درخشانی اند که همه جمشید را فرمانروای پیشدادی بلخ وآغازگرجشن نوروزدانسته اند .اما پس از اسلام شاهان سامانی، شاهان غزنوی درغزنه ،قبتیان مصر در سرزمین فراغنه،خلفای افغانستان در هری وبابریان درهند این جشن را با شکوه برگذارمی کردند. قابل توجه است که شاعران عرب بهاریه های دروصف امین الرشید وهارون الرشید سروده اند که همه به زبان پارسی بوده ویکباردیگرعظمت جشن جمشیدی رازنده می سازد.ازجمله ابونواس شاعردربارهارون الرشید کوشیده است این بهاریه را به هارون الرشید بسراید: ” به حرمت نوبهاری و گنگ رفتاری ووثبه کوبکاری و شمس شهریاری وآبسال وهاری و حرایران شاری بده به من باری … ( بار در آن روزگار اجازۀ ورود به دربار در روز های خاص بود.” پسان ها نوروزاز سوی تازیان و دارالخلافۀ بغداد پذیرفته شد.هرچند برخی این روزخجسته را جشن گبرگان( زردشتیان) گفتند. اما آریایی ها راه خود را گرفتند وبه نحوی این روزراخجسته دانستند . پس ازورود اعراب در کشورما برای این که این روزمشروطیت یابد،روایت های اسلامی درآن افزوده شد. ازجمله روز پایان یافتن خلقت جهان گفتند، روزی که حضرت سلیمان انگشترپرآوازه اش را که گم کرده بود باز یافت و یافت روزی که خلیفۀچهارم به خلافت نشست. اماجایگاه برگزاری این جشن در کابلستان قدیم در تپۀ سیاه سنگ( در اصل سان سنگ،در متن های کهن سان به معنای گروه مختلف از عساکر که برای یک هدف خاص جمع می شوند یعنی مجتمع ،بعد ها این واژه با تغییر به سیاه سنگ تبدیل شده است .) ،درجنوب تپۀ مرنجان، در منطقۀ خیر خانه، جنوب بالاحصار، دردامنۀ که به کوچۀ خرابات راه دارد، در دامنۀ کوه سخی ودر باغ بابربود.به قول مرحوم داکتر جاوید :” پیش از این که پیکر ظهیرالدین محمد بابر به کابل آورده شود وبه باغ بابر دفن گردد ، این باغ را باغ نوروزی می گفتند.”.
جا های که درآن جا جشن نوروزبرگزارمی شد ودر بالا ازآن نام برده شد، در دوره های متمادی که ادیان مختلف در کشور حکفرما بود، مهد پرستش آن ادیان بود. زمانی در این نواحی وسایر ناحیه ها دین بودایی بعد ها این مکان ها مهد مهر پرستی وسپس جای های شان را به مساجد دادند .چنانکه واژۀ خیرخانه در اصل خور خانه جای که در آن نوروروشنی می تابد و مکان مهر پرستی بود.ابن گفته زمانی قوت گرفت که هاگن فرانسوی باستان شناس در سال( 1934 م) یک پیکر مرمرین سوریا را که سرنداشت ازاین بخش کابل اززیرخاک بیرون کرد. این سوریای هندی همان مهریا میترایی است که آریایی ها پیش اززردشت آن را می پرستیدند. سوریا یا میترا خدای خورشید بود. دردهۀ شصت میلادی یک سرباز شوروی یک سرمرمرین را به گونۀ تصادفی از منطقۀ خیرخانه پیدا کرد. با دریافت این سر مرمرین فهمیده شد که این بخش کابل پرستشگاه آیین میترایی بوده است .شاید پرستش گاه های دیگر در زیرساختمان ها دفن شده باشد .
همین گونه در نزدیکی تپۀ سیاسنگ وتپۀ مرنجان معبد های بودایی به دست آمده است. میتوان گفت که واژۀ مرنجان مانند واژۀ ( آسه مایی )، واژۀ هندی بوده که از گذشته ها باقی مانده است.

۲نوروز
واژۀ نوروز و فرهنگ آن درادبیات کهن درزیبا ترین ودل انگیز ترین اشعار ،وصف بهاروتهنیت جشن نوروز انعکاس یا فته است، مانند: فرخی، عنصری، مختاری، منوچهری، مسعود سعد سلمان وامثال آن :

از فرخی: از این فرخنده فروردین و فرخ جشن نوروزی
نصیب خســـــرو عادل سعـــادت باـد پیــروزی

شاد روان عبدالاحمد جاوید در کتاب ” نوروز خوش آیین” به این باور است که نوروز جشن مردمی است وبه هیچ کیش و آینی ارتباط ندارد. به عقیدۀ ایشان زمینۀ مشترک معنایی با واژۀ ” سور” به مفهوم جشن و بزم ومهمانی دارد.
ابوریحان بیرونی در کتاب معروف خود”آثارالباقیه” می گوید: هر شخص ازراه تبرک در این روز طشتی جو کاشت. سپس این امر برآریایی ها پایدار ماند که روز نو در کنار خانۀ خودهفت نوع ازغلات بر هفت استوانه بکارد… ” کشاورزان به این باور بودند که آن دانه های انتخاب شده درآن سال بارو حاصل فراوان خواهد داشت .به گفتۀ مرحوم جاوید، به مرور زمان این نوع تناوب وانتقال ازهفت غله به هفت میوه شکل گرفته است وبه مرورزمان به هفت سین درامده، چون ازغله وچوب و نبات وگل نتوانستند هفت چیزی که به حرف شین شروع شود.بسازند یعنی هفت شین کنند.به ناچار سرکه وسیر را درکنار سنبل خوشبو گذاشتند که نشانۀ غیر طبیعی بودن است.
پیشینۀ جشن نوروز را تاریخ نگاران بلخ گفته اند . درحقیقت خاستگاه نوروزباستان همین شهر بلخ بوده است وآغاز جشن نوروز را به جمشید نسبت داده اند. زیرا که وی تحویل سال را در همین روز گرفت که مبدأ رویش هاست.

بــــه جمشیـــد بر گوهـــر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
همۀ پادشاهان آریایی از جمله سلسلۀ هخامنشی ها و ساسانی این جشن را گرامی داشتند. جمشید بعد از کشف آتش توسط هوشنگ،جشن گرفت. خاصان را طلبید ورسم های نیکو گذاشت و گفت که خدای تعالی شما را خلق کرده است باید با آب های پاکیزه تن بشوید. به سجده و شکر خدا مشغول باشید.
نوروزدرطول زمان صیقل خورده ومطابق به نیازها دگرگون شده است.” هرکه آمد گروید چند براین تار افزود.”

حکیم ابوالقاسم فردوسی
چو خورشید تابان میــــان هــوا
نشسته بر او شــاه فرمــــانــروا
جهان انجمن شـــد بــــر تخت او
شگفتی فــرو مـانــده از بخت او
به جمشـــید بــر گوهــر افشاندند
مر آن روز را روز نو خــواندند

از خاقانی
نو روز جهان پرور مانده زدهــاقین
دهقان جهان دیده اش پرورده به بربر
نوروز بزگ آمـــد آرایـــش عــالــــم
میراث به نزدیک ملوک عجم از جـم

از حافظ
زکـــوی یـــار می آید نسیـــم بــاد نــوروزی
از این باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزی
در موردهفت “سین” گویند، آریایی هاهنگام نوروز وفرود آمدن فروهرازآسمان هفت سفره می چیدند گوینداین واژه نخست هفت “چین” بوده که اشاره به آسمان هفتم بوده ، بعد ازحملات تازیان چون حرف /چ/ در زبان عرب نبود به هفت / سین/ تبدیل شد.برخی هفت سین را به هفت شاخه گل که در سفرۀ نوروزی گذاشته می شد نسبت می دهند. به باور دیگر هفت / شین/ بود .که شمع، شیر، شراب،شیرینی، شکر، شهد وشابه اندرخوان. البته این گفته نادرست به نظر می آید زیرا واژه های شراب، شمع، شهد کلمه های تازی است. که بعد ها در زبان وارد شد.در پارسی این واژه ها سپنداروانگبین است.

هفت سین بدون تردید موجب مقدس ندارد در روزگار ساسانیان قاب های منقش وگرانبها از چین آورده می شد. بعد ها به نام آن کشور نام گذاری می شد.به نام ” چینی” وبعد آن ” سینی” شد.نام گذاری ظروف سینی از همین جا است، که درنوروز برای چیدن هفت میوه ازآن استفاده می شد. ” سین” از واژۀ ” تی سین” است، که نام سلسلۀ پادشاهی چین بود. حرف “تس” می تواند “س” . ” چ” در زبان گویشی تلفظ شود.مثل نام ” چین” که در زبان های اروپایی چین و یا سین تلفظ می شد. ولی در کشور های ایران وافغانستان برگذاری مراسم به نام ” هفت سین ” است.
آریایی ها جشن های دیگر نیز داشتند ،که سال را به دوازده ماه وهر ماه را به سی روز بخش بندی کرده بودند، که هرماه وهر روز ماه نام داشت.
روز نخست ماه را اورمزد روز
روز دوم را بهمن روز
روز سوم را اردبهشت روز
روز چهارم را شهریور روز…. وهمین گونه تا پایان.
آخر روز ماه (انارام ) نام داشت وانارامبه معنی ” فروغ وروشنایی بی پایان معنی دارد.همین گونه ماه ها نیز نام داشت و نام ماه با نام روز برابر می شد. چنان که جشن شهریورگان به روز چهارم شهریورماه وجشن آبان گان به روز دهم آبان ماه وجشن آذرگان به روز نهم آذرماه وهمین گونه… .
پس نباید تاریخ وفرهنگ باستانی کشوررا ازچشم کوردلان بی خرد که جهان را ازچشم مور می بینند، دید و داوری نمود.

برای ازدیاد معلومات بیشتر مربوط به متن
بابر شاه
واژۀ بابردرزبان ترکی (ببر) که نام حیوان است،معنا دارد .ظهرالدبن محمد بابر(1483 م) موسس سلسلۀ گورگانیان هند وامپراتوری مغل هند بود وپنجمین پشت از نواده گان تیمور لنگ بود.( هر چند تیمور درکتاب “خاطرات تیمور لنگ به قلم خودش” او نسبش را ازچنگیز مغول نمی داند) درآسیای میانه زاده شده نسبش از جانب پدربه تیموروازسوی مادربه قتلغ نگارخانم ازپانزده پشت به چنگیز می رسید. اوبعد ازمرگ پدر وارث فرغانه و سمرقند بود. زیاد ترعمرش به فرغانه بود. دراثرحملات شیبانی ها،ازبک و تاتاراحساس ضعف کرد روبه کابل وقندهار نمود،خراسان را تسخیر کرد و(22) سال دراین سرزمین فرمانروا بود. اوبقیه عمرش را در افغانستان در ناحیۀ بدخشان گزرانید ودر فکر تسخیرهندوستان شد وبا لشکر متشکل از ترک و تاتاروافغان به افغانستان حمله کرد اودهلی را تصرف نمود وامپراتوری مغل هند را تآسس نمود.باز مانده گانش حدود(350) سال در سراسر ویا قسمتی ازهند حکمروایی داشتند. او پس از فتح پانی پت دهلی ، سند را به دست آورد.مدت پنج سال دردهلی حکمفرمایی داشت تا این که مرگش فرا رسید. او بعد از (38) سال حکمروایی در سن (49) ساله گی دراگره هندوستان درگذشت ابتدادر” نورافشان ” شهرجمنه به خاک سپرده شد. در زمان شاه جهان استخوان های او رابه کابل انتقال و در باغی که اکنون به نام باغ بابراست دفن گردید..بابر خدمات شایسته رادر عرصۀ علم و ادب انجام داده است .او به زبان های دری و ترکی شعر دارد:
نوروز نو بهار و می و دلبری خوش است
بابر به عیش کوش که عــالم دوبـاره نیست

خرابات
خرابات واژۀ عرفانی به معنای وحدت که رسوم تعینات درآن محو است. محل خرابات ویرانه ها که اثری ازآبادی درآن نباشد و نیز میخانه وشرابخانه را نیزخرابات نامند. گویا خرابات وجود انسان را از ظواهرمُجازی خراب نموده و باطن را آباد می سازد وهرمقامی را که درسالک ازشراب محبت یا جذبات و تجلیات الهی از خود بیخود شده وخراب می گردد، خرابات می نامند.در اشعارعرفانی نماد و مثال مکان یا مقامی است که در آن انسان از ریأ و خود خواهی دور شده وبه فقر وعبودیت خود اعتراف کند و کمالی را به خود نسبت ندهد .
از محمود شبستری
شراب و شمع و شاهد را چــه معنی است
خرابـاتی شـــدن آخـــر چــه دعــوی است
در جواب اشارت است :
خراباتی شدن از خود رهایی است خودی کفر است ور خود پارسایی است
خـرابات از جهـان بی مثـالی است مقاـــــم عــــاشقــــــان لا ابــــــالی است
خرابات آشیــان مرغ جـــان است خـــــرابـــات آستــــان لامــــــکان است
خراباتی خراب اندر خـراب است که در صــحرای او عا لم سـراب است
خـــراباتی است بی حـد و نـهایت نــــه آغــازش کسی دیـــده نـــه غـــایت
اگر صد سال در وی می شتــابی نـه کس را و نـــــه خود را بــاز یـــابی
واژۀ خرابات دراشعار شاعرانی چون :سنایی، منوچهری، خاقانی، ناصرخسرو، امام غزالی وخواجه عبداله انصارانعکاس یافته است. واژۀ خرابات که ترکیب از دوکلمه است. معتقد اند که این واژۀ ترکیبی را میرزاعبدالقادر بیدل درایجاد سبک هندی ابتکار کرده است. عده یی این واژه را (نور آفتاب) گویند که با تغیر کلمه ها خرابات شده است.
در ادبیات عرفانی کهن پارسی، واژه خرابات معنای متعالی را دربر دارد. درواقع خرابات به مقام وحدت اشاره شده است، که در آن جاعارف به سیر وحرکت درمسیرنیل به مرتبۀ والای، در باختن وفنای همه نقوش می گمارد.

خرابات یکی از واژه های کلیدی حافظ است:
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس جز من یار نبودیم وخداباما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بــودم و مست وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

خرابات در شعر مولانای بزرگ
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه صد بار ترا گفتم کم خور دوسه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم هر یک بتر از دیگر شوریده ودردانه
جانا به خرابات آ تا لزت جان بینی جان را چه خوشی باشد بی ساغر جانانه

همین گونه از عطار
سحر گاهی شدم سوی خرابات که رندان را کنم دعوت به طامات
عطا اندر کف و سجاده بر دوش که هستم زاهدی صاحب کرامات