تازه ها :
خود سانسوری، میتواند خود فریبی باشد

خود سانسوری، میتواند خود فریبی باشد

نصیرمهرین

1 – نیاز به پایان دهی اعمال تبعیض آمیز

اگر کسانی در پی شناخت افغانستان باشند، بهتر است افغانستان را از روی واقعیت های آن بشناسند. واقعیت های اجتماعی، فرهنگی، سطح رشد در زمینه های مختف در زمانۀ حاضر، عوامل شکل دهندۀ سیمای کنونی و یا در واقع رویکرد تاریخ شناسانه داشته باشند. این یادآوری ها مستلزم چنان شناختی است که فرد علاقمند افغانستان را از روی چهرۀ واقعی، دریافت اجزأ و پیوند های آنها دریابد. نه از روی نسخه های ماسکو، پکن، تهران، اسلام آباد، عربستان سعودی و . . . نه از روی کتابهای خیالپردازانه. و نه از روی ارائۀ تصویر های کذایی، خود ستایانه، پنهان کردن زشتی ها وپلشتی، قطار نمودن صفت های نا موجود، یا پیشداوری های خوشبینانه ویا بدبینانه.

با سخن دیگر، افغانستان را باید از روی مردم، گروه های اتنیکی، اقتصاد، فرهنگ، سیاست های مختلف، حکومتداری، نقش عوامل بیرونی؛ صنف بندی نمود وشناخت. همانگونه که دندان های اسپ را بهتر است در داخل دهن اسپ برشمرد، نه در کتاب های مختلفی که عدد های متفاوتی را از دندان های اسپ در دل دارند.

در این راستا انبوهی از اطلاعات گرد می آید. موردی را یادآوری می نمایم که طرح آن همواره سانسور و یا تهدید ودشنام را سبب شده است. با آین همه، این مورد طرف نظر، هر روز وشب فعال است. مسائل قبیله یی، قومی و ملیتی در افغانستان.

در افغانستان اقوام وقبایل متعدد زنده گی می نمایند. فراموش ما نمی شود همین که چنین برداشتی مطرح میشود، بعضی هموطنان در برابر یادکرد از واقعیت های اجتماعی وساختار های واقعاً موجود قبیله یی و قومی حساسیت نشان میدهند. اما موجودیت ریاست و وزارت اقوام وقبایل را آب حیاتی دانسته و میدانند. در حالی که بهتر است بافت اجتماعی کشور را ببینیم وبپذیریم.

یکی از علل حساسیت ها را میتوان در آنجا نشانی نمود که چون ساختار قبیله یی حکایت از پسمانده گی ها دارد، پس سعی میکنند، از وجود واقعاً موجود یک هستی امتناع ورزند. نتیجه هم آن است که طرح و راهی برای بیرون رفت از ساختار قبیله یی حضور نمی یابد، و ویژه گی های قبیله یی به عمر خویش در حوزه های مختلف حیات جامعه ادامه میدهند. در برابر واقعیت موجود حساسیت نشان میدهند، اما چهرۀ افغانستان، سخن وکارکرد روز گواهی میدهد که اینجا اقوام وقبایل وجود دارند.

این علت بیماری زا، در پسامد خود، بی اعتنایی با رفتار مدنیت آمیز، غرور کاذب و خودبرتربینی را چنان تقویه میکند که سایر اجزا سزاوار احترام نباشند.

برای نشان دادن کارکرد چنین عامل، جامعۀ متشکل از اجزای قومی هر روز سند ومدرک و گواهی نشان میدهد.

روز های پسین وقتی گ. حکمتیار بار دیگر وارد چنان بحثی شد، نشان داد که در بستر زمان کنونی، نیاز حکمتیار و مشوقین وآورنده گان وی به کابل، با این گونه سخنرانی ها همخوانی دارد. او که طی سالیان حیات سیاسیمذهبی خویش مانند سایر افراد ونهادهای فرهنگی وسیاسی، نیز بدون تأثیر گیری از عامل قومی نبود، هنگام تبارز جلوه های درمانده گی شوروی در افغانستان، به ویژه پس مواجه بودن بیشتر رژیم نجیب با بحران حکومتداری؛ به تبارز چهرۀ قومیسیاسی و با انگیزۀ بهره گیری از قطب بندی های قومی بسیار روی آورد.

همینجا یادآوری شود که این تنها حکمتیار نبود، بلکه کلیت اجزای قومی وملیتی افغانستان را چنان عاملی به شکلی از اشکال، مـتأثر ومشغول نموده بود. مثال های هرکدام در فروپاشی رژیم نجیب به عنوان یکی از عوامل دارندۀ کارکردعاجل، سخن از داشتن مدارک بیشتر آنزمان دارد. همان احساسات وعلایق قومی بود و است که بطور مثال علایق مذهبی حکمتیار در برابر علایق قومی اش سرتسلیم فرو می برد.

آوردن او با دادن نازهای مختلف، با وجود برنامه های سیاسی بیرونی، از علایق مشترک قومی و منافع آن ناشی شده است.

نپذیرفتن، حضور ونقش عامل قومی در افغانستان، نپذیرفتن واقعیت دیرینه وموجود جامعه است.

دور از تهدید و سانسور حکومتگران وصاحبان امتیاز، نصایح عامیانه وسطحی نگرانۀ دیروزها که خواهش می نمود چنان بحث ها مفید نیست و تفرقه ایجاد می نماید، نیز زیان خویش را نشان داده است. زیرا افغانستان با واقعیت تبعیض وسمت سو یافتن در مسیر مصیبت های بسیار دل آزار مواجه است.

راه سالم وصحیح برای وطن ما، برای بهزیستی وهمزیستی آن است که به سیاست های تبعیض آمیز پایان داده شود. متأسفانه با حکومتگری بی بند وبار وفساد آلود حامد کرزی ومهندسی های عناصر آغشته با تبعیض، سیاست تبعیض آمیز نگرانی های بیشتر آفریده است. حکومت اشرف غنی، شخص و یاران وی، به رغم آگاهی از زیان های تبهکارانۀ چنان سیاست، در پی توسه و تعمیق آن گام نهادند.

اتخاذ شیوه های غلط در رابطه با زبان فارسی دری، ( یا دری، فارسی، پارسی و دری پارسی) وآنهم از طرف عناصری که بویی از زبان وفرهنگ وتاریخ نمی برند، عناصری که اندک فراوردۀ سالم در حوزه های مختلف مورد نیاز افغانستان ومردم آن ندارند وفقط اسپ تعصب و تبعیض وبر تری جویی وتفرقه افگنی می رانند؛ آنها و اقوام ایشان را کمک نمی رساند.

بهتر است آنها از این افکار فاصله بگیرند، پوست اندازی اندیشۀ غلط را درپیش گیرند، برای مردم مناطق طرف علاقه و خاستگاه خویش، برنامه هایی را مطرح کنند که سوادآموزی، مکتب سازی، جهل و تروریست ستیزی، ایجاد واحدهای صحی، و . . . رفاه اجتماعی را به آرمغان می آورد.

خود سانسوری، می‌تواند خود فریبی باشد

2 – در افشأ صاحبان زر و زور

درکنارچشم پوشی اشتباه آمیز از طرح وتحلیل مسائل قومی وملی کشور، چهرۀ دیگری از خود سانسوری را در پیوند با مسائل دینی، مذهبی و در رابطه شخصیت ها ونهاد های سیاسیمذهبی مینگریم.

تردیدی نتواند باشد که از کودکی در محیط خانه وخانواده، مکتب وبه ویژه محیط مسجد وملا، آنچه در گوش کودک و نوجوان وجوانان گفته شده و یا برای مطالعۀ آنها داده شده است؛ گونۀ آموزش دستوری و با انگیزۀ فقط فراگیری طوطی وار وعاری از حق چرا گفتن و تفکر وابراز تردید ویا مباحثه ومناقشۀ سازنده است. این است که آموزگار مسائل وموضوعات دینی، اگر ملا است ویا معلم و یا بزرگ خانواده، خود با چنان عادت با کودک وجوان رفتار می نماید. از شاگرد میخواهد که خطوط روی کاغذ را بخواند وبهتر وخوبتر بخواند، اما زمینۀ فراگیری رشد یابنده را از او سلب میکند. در نتیجه، بخش وسیعی با رشد سن وسال ویا حتا اندک دسترسی به مطالعات درحوزۀ علوم متعدد، آن یادگرفته ها را نمی پذیرد.

نبود فضای دیموکراتیک در جامعه، سبب ساز آن می شود که ابراز شک وتردید، موقع نیابد. بهتر است بگویم که:

در جامعۀ ما، نبود چنان فضایی که تعاطی افکار واندیشه را از نظر قانونی نیز ضمانت کند، سبب سازعمر چنان تابو و سد رشد فرهنگی جامعه شد. معمول بوده است که اندک اعتراض وانتقاد ویا شکوه وشکایت از آنانی که از راه مشغولیت با دین ومذهب زنده گی می نمایند ونیازهای مادی خویش را از آن راه رفع میکنند؛ با این واکنش همراه شده که پای تحریک نمودن مردم بی خبر وبیچاره و زور حکومتی را در میان مــی آورنــد. سرنوشتی را که میرحسین مهدوی و محقق نسب، سالها پیش دیدند، اندک نمونۀ از چنان اعمال جفا آمیز در حق متفکرین است.

در اینجا است که وارد آنگوشه از موضعگیری حتمی کسانی می شویم که ادعای مخالفت با سؤ استفاده گران از دین ومذهب را دارند. میدانیم که افراد ونهادهای مشغول با سلاح دین ومذهب، آنانی که از این راه، در مقام رهبریو امیریرسیدند، امروز دارندۀ پول، خانه ها، موتر های رنگارنگ و امتیاز های بیبشماری استند. می بینیم که درتمامی مفاسد موجود نیز در افغانستان سهم دارند، همه روزه آگاهی می یابیم که در برابر هر آنچه جلوۀ از تحرک، پویایی، پیشرفت، رشد وتعالی انسانها است، ایجاد مانع میکنند. دیده می شود که در زیر سایۀّ نیرومندترین ومؤثرترین قدرت(ایالات متحدۀ امریکا) و امکاناتی را که در اختیار ایشان گذاشته است، در افغانستان دارندۀ امنیت وصلاحیت امر ونهی استند، اما همیشه از غرور، سرافرازی، جهاد، صلۀ رحمواسلام با تعبیر خودشان دم میزنند. در کشوری دارندۀ همه امتیازها استند که ملیون ها انسان آن از داشتن لقمه نان خشک نیز محروم میباشند. اما همین قماش انسانها از عدالت و رحمدلی و کمک به مسکینان وفقیران صحبت میکنند.

همواره در پی ساختن مدرسه ومسجد استند. اگر گفته شود از مدتی به اینطرف افغانستان با اضافه مسجد مواجه است، شاگردان مدارس شما که از پول حرام مؤسسات جنجال بر انگیز تمویل میشود، با نیازهای انسان مظلوم و فقر زدۀ کشور آشنایی نمی یابند. طفیلی ها تربیه می شوند. جامعه به واحد های صحی نیازدارد، به ساختن پل وپلچک نیاز دارد، به مؤسسات تولیدی و افراد آشنا شده با رموز ونیاز های این مؤسسات نیاز دارد؛ هیاهو به راه می اندازند، مردم بی خبر بیچاره را تحریک میکنند، و بدبختی بیشتر که حکومتگران نا آشنا به دین ومذهب را که حتا خواندن کلمۀ شهادت را بلد نیستند ونمی دانند که حسین وحسن نباید فرزندان و نواسه های خداوند باشند، به طرفداری خویش دارند.

اگر به آنچه در برابر زن در پیش گرفته اند، توجه شود، لکۀ ننگی را با وضاحت در جبین اشان می بینیم.

اینها همه نشان میدهند که این خطر روبه گسترش را نباید نا دیده گرفت.

با آنهم، برخی از قلمزنان وفعالان روی این موضوعات مکث وتأملی ندارند. و در نتیجه با تناقضی عمر خویش را سپری می نمایند. از یکسو ادعای مبارزه با زشتی ها وپلشتی های دیرینه وموجود را دارندذ واز سوی دیگر، نمی خواهند با اهداف سزاوار اهمیت مواجه شوند. زیرا می ترسند که مبادا با درد سری روبرو شوند. اگر از پرزه های ماشین حکومتی شده است وبا این تناقض شب و روز افتضاح آمیز را سپری میکند، جای شکایتی نیست، شکایت از آنانی است که میدانند روشنفکر بودن یعنی چی. اگر عزیزانی که در داخل کشور و در دل صدها ناگواری ها قرار دارند، لبخندی بر لبان خویش بیاورند و معترض نشسته در خارج را درک نمایند، بازهم روی سخن به ویژه با آنانی است که با دشواری های داخل کشور مواجه نیستند.

حیف است که چنین خودسانسوری، در واقع خود فریبی، انرژی وتوان بخشی از آگاهان افغانستان را می بلعد.