تازه ها :
بازتاب کتاب «ناشناس ناشناس نیست» در رسانه ها

بازتاب کتاب «ناشناس ناشناس نیست» در رسانه ها

 

***

اخیراً این کتاب با این شناسنامه از انتشارات شاهمامه به چاپ رسید:

● سرنامه: ناشناس ناشناس نیست
● درونمایه: سرگذشت دکتور صادق فطرت
● گردآورنده: صبورالله سـیاسنگ
● نشانی: siasang@yahoo.com
● چاپ: انتشارات شاهمامه/ هالند

نخستین برنامهء رونمایی: ۱۶ مارچ ۲۰۱۹، هالند
گرداننده: شکر الله شیون
گزارش ویدیویی در تارنمای «شاهمامه: 
دومین برنامهٔ رونمایی: ۳۰ مارچ ۲۰۱۹، لندن

سومین برنامهٔ رونمایی قرار بود بتاریخ ۶ اپریل در سویدن برگزار شود که بنابه ملحوظاتی اتفاق نیفتاد. یادداشت کلوپ قلم اینجا ضمیمه است.

چهارمین برنامه قرار است در شهر هامبورگ به گرداننده گی بانو ناجیه افشاری برگزار شود.Screen Shot 2019-04-13 at 08.28.16

گزارش ویدیویی که از جانب تلویزیون «هستی» در زمینه در شبکه های اجتماعی پخش شد، مورد واکنش شمار گستردهٔ مردم افغانستان در داخل و خارج کشور قرار گرفت و مقاله ها و یادداشت های فراوانی از جانب صاحبان قلم و اعضای خانوادهٔ فرهنگی افغانستان نیز نشر گردید. در مصاحبه یی که در این کتاب توسط داکتر صبور سیاسنگ (نویسنده) با داکتر صادق فطرت ناشناس انجام یافته است، برگه های هم شامل نظریات قابل ملاحظه و تأملی بر کتاب پته خزانه و کارکرد های شماری از شخصیت های سیاسی و ملی افغانستان دیده میشود که برای شماری قابل تائید و برای عده یی پذیرنده نیستند و باعث بروز حساسیت ها گردید.

ناشناس شاید نخستین پشتون این سوی مرز باشد که در زمینهٔ کتاب «پته خزانه» نظر متفاوت و انتقادی خویش را طی یک کتاب و در مصاحبه یی، علنی میسازد و گرچه پژوهش هایی از قلم قلندر خان مومند (شاعر و ادبیات شناس پشتو-پشاور)، سلطانشاه همام، حاج یزدانی، داکتر جاوید، ثریا بهاء  و … قبلن به نشر رسیده است و همچنان داکترصبور سیاسنگ نیزطی مقاله هایی نگرشهایی در زمینه ارایه داشته است، ولی نظر داکتر صادق فطرت به خاطر داشتن مخاطبان فروان و هم صلاحیت ادبی و علمی در زمینه و وابستگی به خانوادهٔ داکتر عبدالحی حبیبی که میگویند نویسندهء اصلی کتاب «پته خزانه» میباشد، مورد توجه بیشتر قرار گرفت..

***


منیژه

فضای رسانه های اجتماعی در مورد شماری از نظریه های داکتر صادق فطرت مملو از خشونت و کنایه است که نه تنها راه حل مسَله نمیتواند باشد بل مانع ابراز نظریه های سودمند نیز میشود. چون فیسبوک نگاران و پُست اندازان بی باک بدون این که مواظب واکنش خود و تخریب جانب مقابل باشند، چند حرف بی مصرف خویش را میگذارند و از خواندن و پیامک های زیرین آن لذت میبرند. با در نظرداشت این جو آلوده دیروز پرسشی گذاشتم که: «آیا گاهی از خود پرسیده ایم که با چه روشی میتوانیم حساسیت های موجوده ی ناشی از عدم آگاهی را فرونشانیم؟!» البته این مسَوولیت ماست تا برای دسترسی به حل منطقی مسُله ذهنیت ها را آمادهء مباحثه نماییم که فعلن ناممکن مینماید.
به نظر من مناسب ترین شیوهء کم ساختن حساسیت های دیگران، برخورد منطقی و به دور از اهانت میباشد. امروز شماری از کمسوادان پشتون بدون اینکه غنای ادبی خویش را بدانند تصور میکنند اگر پته خزانه جعلی خوانده شد، دیگر تاراج شده اند، در حالی که چنین نیست، دهها شاعر بلند پایه و خوشنامی در دل تاریخ ادبیات وزین پشتو جا دارند. با دریغ کمتر مواردی را میتوان سراغ داشت که کوشیده باشند با بحث علمی به این تشنج پایان دهند. من با اطمینان میتوانم بگویم که خود سنگروال که در برابر ناشناس ایستاد، تا آن زمان سطری از پته خزانه نخوانده بود وهمان شعر (زه یم زمری پر دی نری له ما اتل نشته) را هم درست نمی شناخت و در مصاحبهء دومی کنده و شکسته آن را خواند. پس از بیسوادان چه گله، آنها فقط تابع هیاهوی فیسبوک اند و برای شان مهم است که فریاد بزنند و این حس بیشتر از برخورد نابخردانهء آن فارسی زبانانی خلق شده است که برای کشیدن عقده های خود دست آویزی سراغ می کنند و این کتاب و برنامه بیشترین دست آورد برای شان داشت.
آرزو دارم بعد از فرونشستن هیاهوی پته خزانه، صاحبنظران و خبره های مان با پژوهش های علمی و اکادمیک این مسُله را به بحث گیرند و رویکردها و اسناد تاریخی لازم ارایه دارند تا به این مشاجره های لفظی و اهانت های طرفین نقطه ی پایان گذاشته شود و تاریخ بدون جعل و تعصب برای آینده های مان به میراث گذاشته شود. بدون شک داکتر ناشناس با طرح این مسُله خدمت بزرگی به زبان پشتو نمودند و به نسل های جوان امروز و آینده گان ما اشاره نمودند که پایه های جعل استوار نیست و با کار مثمر میتوان زبانی را به شکوهنده گی رسانید چنانکه خودش این ریاضت را در هنرش به نمایش گذاشته است.
با شناختی که از داکتر فطرت ناشناس دارم، آنچه برایم آزار دهنده است شکسته نفسی داکتر ناشناس در دانش و آگاهی و هم هراسان ساختن او توسط اندک روابط و اشخاصی است که حس میکنم مایه درد سر داکتر ناشناس نیز باشند. موضع ناشناس بسیار استوار و پابرجاست ولی ارایهء این حقیقت در برههء زمانی بسیار نامساعد صورت گرفت که فاشیست های هردوجانب با تبر تعصب برفرق همدیگر میکوبند ولی باور دارم که اندیشهء داکتر ناشناس رهگشای حقایقیست که نسل های آینده به آن خواهند پرداخت.
تا زمان خلق فضای تحمل و شنیدن نقد های مثمر نمیتوانیم به نتیجه برسیم و این زمینه با این فضای سیاسی قوم ستیزی و خشنونت آمیز شاید سالها فراهم نشود ولی بی گمان داکتر ناشناس چراغی را جلو راه همتبارانش افروخت و روزی فرا می رسد که فرزندان این سرزمین به وقاحت این بحث به ریش گذشته گان خویش می خندند و تأسف می کنند.

Screen Shot 2019-04-13 at 08.21.03

***

کاوه شفق

کاوه شفق: آن افتضاحی که در بی بی سی اتفاق افتاد، مصاحبه نبود، مستنطقی در مقابل ناشناس نشسته بود و مرد ۸۴ ساله را با کمال بی حیایی به توبه دادن مجبور کردند، آنچنان که کلیسا از گالیله توبه نامه گرفت. ناشناس که به حد کافی سواد دارد چاره یی جز همان حرف ها نداشت ورنه به قول خودش “به دار آویخته می شد”. وقتی مصاحبه را می شنویم، گویا اسدالله سروری در زیرزمینی های ساختمان اکسا (خاد) از ناشناس تحقیق می گیرد.
حرف هایی که ناشناس در رابطه با پته خزانه گفته است، هیچ مورد اش حرف تازه نیست بلکه اثر تحقیقی نیز در مورد اش نوشته شده است که تمام حرف های ناشناس در آن جا با اسناد فراوان درج است.
اصلن نشان دادن قدامت زبان چه افتخار و قدیم نبودن اش چه ذلت دارد؟ مهم این نیست که هزار سال قبل یک فردوسی حضور داشته، مهم این است که امروز دست آورد ما چیست؟ هیچ!
کشوری که نمی تواند سوزن بسازد ، افتخار کردن اش به مولانا و سنایی خجالت آور است. تمام تاریخ قابل ملاحظه ی زبان آلمانی پنجصد سال نمی شود اما امروز در فلسفه هابرماس و ادارنو و هورکهایمر و غیره دارند، از راکت و طیاره تا کامپیوتر و مدرن ترین تخنیک و علم را در تمامی رشته ها “تولید” می کنند، در ادبیات برتولت برشت، گونتر گراس، هاینرش بل، توماس مان، پاول سلان و ده ها تن دیگر را دارند که در سطح جهانی مطرح هستند. ما مردم، مقصدم از تمام اقوام و ملیت هاست، چه دست آوردی داریم؟ فقط همین مولانا و سنایی و پته خزانه؟ بیایید واقع بین باشیم، فرض کنیم همین پشتو و فارسی ما دوصدهزار سال قدامت دارد، آیا شرم نیست که ما در قرن ۲۰ و ۲۱  بر فرق همدگر میخ می کوبیم و هنوز که هنوز است معنی “میازار موری که دانه کش است” را درک نکرده ایم؟ هنوز که هنوز است نزد تعویذ نویس ها زانو می زنیم، هنوز که هنوز است آنقدر علمیت نداریم که فرزندان ما بتوانند در وطن شان در رشته های مختلف سند دکترا کسب کنند، هنوز که هنوز است، یک شفاخانه ی مجهز نداریم و بالاخره هنوز که هنوز است هیچ چیزی نداریم که بتوانیم به آن افتخار کنیم! آنچه که داریم، افتخارات تصنعی و تاریخ سازی و تاریخ بافی های مسخره.
در اصل نه فردوسی و مولانا به درد ما می خورند و نه هم پته خزانه. اصل مهم پی بردن به این واقعیت است که ما هنوز از عقلانیت خیلی فاصله داریم، به همین سبب تمام فکر و هوش و ذهن ما را افتخارات و تاریخ های جعلی و کذایی پر کرده است زیرا خود هیچ نوع دست آورد قابل ملاحظه یی نداریم جز دروغ و رگ گردن پنداندن و خود را مسخره کردن و ثابت کردن این اصل که ما از عقلانیت و تمدن خیلی فاصله داریم و تمام افتخار ما هم این است: “من آنم که رستم بود پهلوان”

***


۱۳

پرتو نادری: من در پیوند به قران کتاب خدا، کتاب هایی و نوشته هایی خوانده ام که از زاویه های دیگری به قرآن نگاه شده است.
باری هم گفتند که قرآن رویاهای پیمبر است، کلام پیمبر است؛ اما چنان نویسنده گانی را این همه به منجنیق عذاب اندر نساختند که دکتور صادق فطرت ناشناس را در مورد سخنانی که در پیوند به پته خزانه گفته است.

من از تمام آنانی که این همه به این آواز خوان کم بدیل کشور اهانت کرده و نارواترین سخنان را در حق او گفته اند، می خواهم بپرسم که آیا شما یکی بردهم خدمت ناشناس را به فرهنگ، موسیقی و زبان پشتو انجام داده اید؟

نا شناس با آن آواز ماندگار، هنر و موسیقی خود یکی از آن بزرگانی است که شعر کلاسیک و معاصر پشتو را به زیبایی و تاثیر گذاری به خانه خانهء مردمان غیر پشتون افغانستان رسانده است.

به همین گونه او با آواز و موسیقی خود شعر کلاسیک و معاصر پارسی دری را در دوردست ترین دهکده ها به خانه های پشتون ها رسانده است.

او را به تعبیری می توان پل پیوندی در میان این دو زبان و فرهنگ است.
به یاد داشته باشید که صادق ناشناس دیگر تنها آواز خوان افغانستان نیست؛ بلکه او آوازخوان همه حوزهء گستردهء پارسی دری و پشتو است.

شما دارید این آواز شکوهمند را خاموش می سازید. شما با تبر و تیشهء دشنام بر خاسته اید و می خواهید این تندیس بلند آواز را در سیمای تندیس های بزرگ بودا در هم شکنید.
شخصیت های چون ناشناس خود تندیس های پرشکوه فرهنگ اند.

سخن آخر این که ناشناس هیچ سخنی تازه یی نگفته است.
من هم پته خزانه را خوانده ام و هم پته خزانه فی المیزان را و هم آن نوشته پژوهشی، گسترده و مستند حاج یزدانی را.

این را هم بگویم که پته خزانه فی المیزان در پشاور به کوشس و حمایت مالی یکی از نویسنده گان پشتو افغانستان به نشر رسیده است. او خود نیز بر اصالت پته خزانه شک دارد.
هنوز در افغانستان پته خزانه فی المیزان ، یک کتاب بی پاسخ است. قلندر مومند گفته که برای نوشتن آن کتاب به چهار صد منبع مراجعه کرده است.

چه دلیلی وجود داشت که تا کنون هیچ یک از نویسنده گان پشتون در افغانستان به پاسخ قلندر خان مومند نپرداخته و بعد این قدر چوب و چماق برفرق هنرمند خود می شکنیم!
ناشناس هیچ سخن تازه یی بیرون از سخنان قلندر خان مومند نگفته است.

به این غائله پایان داده شود بهتر است. به گونهء پیشنهاد می گویم که وابسته گی خانواده گی و نژاد انسان ها را بر بنیاد تجزیه و آزمایش دی ان آ روشن می سازند و به همبن گونه عمر مرکباتی را که در ترکیب خود کاربن دارند بر اساس کاربن چهارده تعیین می کنند.
نسخهء اصلی را پیدا کنیم و در معرض آزمایش های علمی قرار دهیم و بس.

***

 

فرید مزدک

فرید مزدک در مورد واکنش نخستین برنامهٔ رونمایی که داکتر فطرت مورد انتقاد چند تن از اعضای ح.د.خ.ا. قرار گرفت:

ناشناس آواز خوان مورد علاقۀ من نیست و این برای قضاوت من در مورد او وگفته هایش نقشی بازی نمی کند.او آواز خوان محبوب بسیاری هاست و یک فرد است با تمام آزادی هایش.اورا این چنین سلاخی کردن و با انگیزه های سیاسی بر او تاختن کار شایسته نبود.
رفقا بر او تاختد؛ گویا او تمام یک جریان را فرومایه گفته بود. رفقا، من را فرومایه ترین حساب کنید اما اعتراف کنید که بیشتر از همه جریان ها فرومایه داشتیم و داریم.امروز تمام صنف سیاسی جامعه ی ما دچار فرومایگی وحشتناک است.این حالت را در برخورد با ناشناس با روشنی تمام می توان دید.
در مورد جعل تاریخ و افسانه های ملت ساز؛کی می تواند بگوید که تاریخ رسمی ما پر ازدروغ و دغا نیست؟ما نه ملت می سازیم و نه به افسانه ها و اسطوره ها و قهرمانان و بابا های ملت ساز نیاز داریم.تلاش در این راستا وقت سوزی است و بس.ما به جامعۀ آباد،آزاد،برابر و شهروندی احتیاج داریم و برای ساختن آن نه اسطوره کار است و نه افسانه. کسی را از گفتنِ چیزی منع کردن؛زشت ترین گونه ی استبداد است.ما اگر نتوانیم هرچه می خواهیم بگوییم و هرچه می گویند بشنویم و نتوانیم بدون توسل به زور و خشونت بگوییم و بشنوییم به جای خوب نمی رسیم.

***


دو واکنش منیژه نادری ناشر کتاب به پاسخ سنگروال یکی از سخنرمنیژهانان برنامهٔ دومین رونمایی این کتاب

– به شهسوار سنگروال، سنگردار فاشیزم

– دو ادعای ضد و نقیض سنگروال در مورد پته خزانه در دو برنامه طی یک هفته

ادامه

 

سنگروال

***

اکبر ثنا
 استاد اکبر سنا:
استاذ ناشناس در مصاحبهء خود بزرگترین خدمت را به زبان پشتو وبرادران پشتون انجام داده است..
مصاحبه هنر مند وادبیات شناس شناخته شدهء کشور استاذ نا شناس با صبور سیاسنگ در جهان مجازی غوغای بی سابقه یی را به راه انداخته وبروز خشم عده یی ار برادران پشتو زبان را موحب گردیده است.استاذ به این که گفته است که ما در زبان پشتوقبل از نوشتهء پیر روشان اثری نداریم
یک حقیقت انکار ناپذبری را باز گو کرده وپشتو زبانان را متوجه ساخته است که دربن زبان تا حال کار ی که باید می شد نشده است واکنون باید کار های لازمی جهت ارتقای آن صورت گیرد او با طرح این حقیقت حقش را بر طرفداران زبان پشتو مسلم نموده است. به این معنی که نباید با غرور ببجا خود را فریب دهندا فرض می کنیم که پته خزانه حعلی نباشد اما دران غیر از شعر چیز دیگری نیست ؛ به حیث مثال حدود عالم در جغرافیا وشناخت ممالک در سال ۳۷۲ هجری در جوزجان به زبان فارسی نوشته شده و مانند او سد ها کتاب در فلسفه ٫ منطق ٬ تاریخ ٬ ریاضی و غیره علوم در زبان دری نگارش یافته است که یکی ازان هم در زبان پشتو وجود‌ندارد.
البته این گناه زبان نیست شرایط طوری بوده که این زبان امکان رشد نیافته است. چون پشتو زبان قشر بزرگی از مردم ماست ما آن را هم از خود می دانیم بیایید که به حای تعصب و غرور بی مورد دست به دست هم داده همه زبان های کشور را انکشاف دهیم .
***

رحیلاز قلم صبور رحیل:

آیا فارسی‌زبان‌ها پته خزانه را از رشک و حسد و به خاطری که درین کتاب تاریخ ادبیات پشتو ۲۰۰ سال قدیم‌تر از فارسی نشان داده شده است، جعلی می دانند؟‌ اگر چنین نیست، چرا بیشتر شخصیتهای باسواد و تحصیلکرده غیرپشتون و به ویژه تاجیکان این کتاب را جعلی و بی اعتبار قلمداد می کنند؟ دو پرسش بزرگ درین پیوند می‌تواند چنین باشد:‌

۱- آیا پته خزانه جعل است؟

۲- گیرم که جعل است و جعل باشد، چرا فارسی برخیها با این جعلیات مخالف اند؟ این جعلیات چه زیانی به دیگران دارد؟

پاسخ پرسش نخست را نه تنها ناشناس بلکه بسیاری از قلمهایی که به این کتاب با دید انتقادی نگریسته اند، داده اند. یعنی اسناد و نوشته های فراوانی درین زمینه وجود دارد که هم این اثر جعل شده است و هم محتویاتش مبتنی بر دروغ و حماسه سازی های دروغین است. و اما مساله مهم پاسخ به پرسش دوم است. جعلیات پته خزانه از چه طعبتی برخوردار است که سبب اعتراض غیرپشتونها می شود؟‌

پته خزانه تنها در مورد شعر و ادبیات نیست. پته خزانه دست به جعل تاریخ زده است. پته خزانه غور را دزدی کرده است. غور سرزمین تاجیکان است. سرزمین غوریهاییست که حی و حاضر وجود دارند. اینها تاجیک اند. زبان شان فارسی است. اما پته خزانه با جعل شخصیتی به نام امیرکرور سوری که مرکزش گویا مندیش غور بوده باشد، محل بود و باش پشتونها را از اطراف کوههای سلیمان به قلب خراسان و کوهستانات غور می کشاند. هم سرزمین غور و سلسله پادشاهان غوری را قورت می دهد و می بلعد- هرچند ناکام. شیرشاه سوری را نیز پشتون تلقی می کنند در حالی که غوریها و سوریها هیچیک پشتون نیستند.

دنبالهء بحث

***

مسعود رحیمی

مسعود رحیمی:

ناشناس، گنجینه ی آشکار

انحراف از وضع اصلی هیچ جا مقبول نیست
چون به سوی دیده برگردید مژگان نشتر است (بیدل)

آمده است که روزی روبهی روباه دیگری را دید که دُم ندارد. روباه دُم دار تعجب کرد و علت را پرسید. روباهء بی دُم گفت، مگر نشنیده ای که بی دُمی رواج شده است؟ روباهء دومی را این سخن خوش افتاد و بر این شد که دُم ببرد تا از رواج پیروی کند. ساعتی بعد روباهء بیچاره خود را افتان و خیزان نزد آن اولی رساند و از شدت درد شکایت ها بر زبان راند و نوحه همی سر داد. اولی گفت، خاموش که من دُم خود را اشتباهآ بریده ام و چون تو خیلی درد می کشم، اما اگر دیگران بدانند بر ما خنده خواهند کرد و مورد استهزاء قرار خواهیم گرفت. دیر زمانی نگذشت که اکثر روباه ها دُم های خود را از برای رواج بریدند، مگر چند تا. القصه، کار آنجایی کشید که روباه های دُم بریده بر روباه های دُم دار می
خندیدند.

ادامه


***

سهراب سیرتسهراب سیرت

در یکی از برنامه‌ها در لندن، دکتر ناشناس از آزادگی خود و این که به هیچ گروهی وابسته نیست حرف می‌زد و این بیت عبدالرضا متین اصفهانی را خواند:

دست من از لقمه‌ی چرب کسی آلوده نیست
می‌خورم چون شمع مغز استخوان خویش را

 

***

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*