تازه ها :

شعر

جت رهائی افغانستان

به یاد آن دو تن که در فرار از افغانستان، از هواپیما افتادند ببر مرا و بینداز هرکجا ای جتکه پای من شود از این زمین جدا ای جت به زیر بال تو میچسبم از همین پائینمگر جدا شوم از خاک پر بلا ای جت من و جدا شدن از خاک میهنم؟ آریوطن نمانده برایم، ببر مرا ای جت پی ... بیشتر بخوانید »

من شعر نا شنيده ی ديوان كيستم

لیلا تیموری من شعر نا شنيده ی ديوان كيستم گنج نهفته در دل ويران كيستم  هر شب ستاره مي شوم و ميروم ز خودزيبا ترين ستاره ي تابان كيستم  خاموش و بيصداست نياز شبانه امبارانِ چشم عاشق و گريان كيستم حيف است لحظه هايی كه بي يار ميرودفصل ِ ُپر از شگوفه ي دامان كيستم امسال رفت و سال دگر مي ... بیشتر بخوانید »

سه سرودهء اخیر استاد لطیف ناظمی

شیطان درون در خانه به دامن خدا چنگ بزنکه گفت برو هزار فرسنگ بزن؟امسال که خانه ی خدا مسدود استخیر است به شیطان درون سنگ بزن *** از سرزمین باکره ی عشق آمدیواز اهالی درد بودی شهبانوی آتشین نفس دو قلمرو ـقلمرو خانه ات و قلمرو بیمارستان بستری در خانه داشتی برای خوابیدنو بستری در بیمارستان برای زجر کشیدناز اهالی عشق بودیزیستن را ... بیشتر بخوانید »

( یک نفر می خواند …)

حسیب نیما نفسِ آخر است ؟ می جنگم ، مرگ در ذهن من نمی گنجدمی تپم تا به آخر دردم ، موج در یک لجن نمی گنجدتا به پایان راه می ایستم ، از زمین لرزه ها نمی ترسم عشق را جیغ می زنم ، مردم ! خامشی در دهن نمی گنجدشهر، روشن ز قهقه ی باروت ، سایه ها دور ... بیشتر بخوانید »

مژده به علاقمندان کتاب

انتشارات شاهمامه به مثابهٔ یکی از مراکز برگ آرایی، چاپ و فروش کتابهایی به زبان های کشور در اروپا، که در چاپ بیشتر از ۲۰۰ اثر همکاری نموده است، اینک ۶۰ عنوان کتاب نشر شدهء خویش را برای فروش آماده دارد. علاقمندان میتوانند به پیامخانهٔ انتشارات شاهمامه و یا وتساپ 31641375638 + پیام بنویسند. صحبت تلفونی مطابق وعدهء تعیین شده ... بیشتر بخوانید »

سروده یی از بانو عنبرین

این داستان تلخ به پایان نمی‌شودقلبت به فکر حالِ پریشان نمی‌شود خالی‌ست جای عشق تو در زندگی منمی‌میرم و نبود تو جبران نمی‌شود دل مى‌تپد وَ مى‌تپد و مى‌تپد چنانانگار حرف می‌زند و جان نمی‌شود بر باغ زخم‌خورده‌‌ و زرد وجود منغیر از حضور پاک تو باران نمی‌شود اسمت چرا به رگ رگ سرخم، عزیز منمستانگى شراب نمايان نمى‌شود؟ دنیا ... بیشتر بخوانید »

چه‌گونه مویه کنم حسرت جبین ترا

شریف حکیم به اشک های تو گاهی، خدا دقیق شده ؟ویا به زخم دلت، کاین قدر عمیق شده بگو از این همه چیغ ات زجا پرید گهی ؟بگو به سیلِ دو چشمت گهی غریق شده ؟کسی که بُد ز رگِ گردنت قریب به تو چه شد که فاصله بگرفت و نا رفیق شده به پشت ماشه کی بگذاشت پنجه اش تو بگو ؟فضای ... بیشتر بخوانید »

ترانه‭ ‬بخوان

استاد لطیف ناظمی که‭ ‬گفته‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬خاموش‭ ‬شو؟‭ ‬ترانه‭ ‬بخوانترانه‭ ‬چیست‭  ‬؟غزل‭ ‬های‭ ‬عاشقانه‭ ‬بخوانبخوان‭ ‬به‭ ‬بزم‭ ‬و‭ ‬خیابان‭ ‬و‭ ‬کوچه‭ ‬و‭ ‬بازارکه‭ ‬گفته‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬تنها‭ ‬،فقط‭ ‬به‭ ‬خانه‭ ‬بخوان؟مترس‭ ‬هیچ‭ ‬زبانگ‭ ‬غریب‭ ‬شب‭ ‬زدگانبه‭ ‬بامداد‭ ‬و‭ ‬سحرگه‭ ‬بخوان،‭ ‬شبانه‭ ‬بخوانزمان‭ ‬بستن‭ ‬لب،کشتن‭ ‬صدا‭ ‬بگذشتبدین‭ ‬بهانه‭ ‬برون‭ ‬شو،‭ ‬به‭ ‬این‭ ‬بهانه‭ ‬بخوانکمی‭ ‬برای‭ ‬دل‭ ‬تنگ‭ ‬شهروندانتکمی‭ ‬به‭ ‬خاطر‭ ... بیشتر بخوانید »

هزار و چهارصد

جلیل شبگیر پولادیان چارصد سال و هزار دیگرو به یک چشم به هم مالیدنروی غلتانک یک قرن دیگرافتادیمبرف در برف شتابانپشت ماه بهمنپشت آن ماهی رنگین شناور در برفاز فراز سر یک قله سرازیر شدیمما که فرزند زمانیمزمین‌گیر شدیمکودکی را و جوانی رابال و پر افشاندیمدر گذرگاه زماننو به نو کهنه شدیمچقدر پیر شدیم۲۱/۳/۲۰۲۱ بیشتر بخوانید »

کلکینِ قطار ..

شریف حکیم سال ها نوشوند وکهنه شوند، هی بیاید بهار پُشتِ بهاریک طرف نوشخندِ سبزه و گل، یک طرف نیشخندِ بتۀ خار بید دستش پُر از جوانۀ سبز، لیک در پا هنوز کفشِ سپیدبازگردند قمریان زسفر، دَه دَه و صد صد و هزار هزار دستِ پرمهرخویش را خورشید، از پسِ کوه ها بلند کندتا بچیند زچشم هایِ فلک، آخرین رده ... بیشتر بخوانید »