دسته: داستان

  • کجکی! ابرویت نیش گژدم است

    کجکی! ابرویت نیش گژدم است

    سالون بزرگ دانشکده ی حقوق دانشگاه اقتصاد لندن، با درفش های برخی کشور های جهان مزین شده بود. فضای سالون شادمانی و نتیجه فراگیری دانش، توزیع سند دکترا و تلاش سه چهار ساله ی دانشجویان این دانشکده بزرگ را که به گونه شکوهمند بازتاب می داد، برنامه به زمان معین آغاز شد. پس از صحبت های چند […]

  •  نامش را خودت بگذار

     نامش را خودت بگذار

    رمانی از سالار عزیزپور پاییز ۱۳۹۵ خورشیدی برگ آرا: ژکفر حسینی چاپ: انتشارات شاهمامه

  • پل لرزانک

    پل لرزانک

    نوشتهٔ قادر مرادی

  • شبی که باران می بارید

    شبی که باران می بارید

    مجموعهٔ داستان کوتاه قادر مرادی ۱۳۶۹ خورشیدی کابل- افغانستان  

  • چشمهای سیاه بهار

    چشمهای سیاه بهار

    مجموعهٔ داستانهای قادر مرادی زمان نشر:‌۱۳۹۳   نقد و مقدمه: از محمدشاه فرهود ديزاين پشتي كتاب: تورپيكي عزيز نقاشي روي پشتي:كاري ازظاهر تورج چاپ و صفحه بستي: انجمن فرهنگ افغانستان “انتشارات باميان” – فرانسه سال چاپ ١٣٩٣ تعداد طبع ١٠٠٠ جلد محل چاپ: فرانسه حق چاپ: محفوظ نويسنده ميباشد.  

  • خاتون

    خاتون

    دوشنبه ۲۱ سرطان / تیر ۱۳۹۵۱۱ دیدگاه وسیمه بادغیسی ساقهایش لوچ بود وهی شصت دستش را می‌چشید. پاهای گوشتآلودش درهوا تکان می‌خورد وبه هم می‌پیچید. روی برنده کنار کلکین زیر آفتابی نرم خسپیده بود. چشمهایش همرنگ خسرو بود و لبخندش حتی زیباتر از او. دلم بادیدن کومه‌ها و به هم خوردن وبه هم پیچیدن پاهایش […]

  • شکسته های بی معنا…

    شکسته های بی معنا…

    قصهء کوتاه نویسنده: ظاهر تایمن ______________ تلفون را با قهر زد زمین… صورتش سرخ شده بود. دستانش می لرزيد. درنگی بی حرکت ايستاد. گوشی را از زمین برداشت. می خواست دوباره به حميد زنگ بزند. متردد بود. دل و نادل تلفون را دوباره سرجايش گذاشت. آهسته آهسته سوی اتاق خواب راه افتاد. يکراست خودش را […]

  • غم های یک قلب کوچک

    غم های یک قلب کوچک

    خالدد نویسا ====== نزدیک شام بود و سیاهی دزدانه به درون روشنایی نقب می زد. هنوز دکانداران دکان های شان را تخته نکرده بودند. فردا روز اول عید قربان بود. مردم زیادی برای خریدن شیرینی و لباس به بازارها ریخته بودند و هرطرف در شور و رفت و آمد بودند. تنها در کارگاه بوت دوزی […]

  • کاریز

    کاریز

    داستانی از:‌ خالد نویسا هیچ‌كس خوش ندارد كه یك تانك (‌تی‌62‌) را به حیوان بی‌آزاری تشبیه كند‌، اما در آن روز پاییزی هفت‌ ـ هشت تا از این غول‌های پولادین وقتی داخل دهكدهٔ «پاد‌خوابِ شانه» شدند، از دور مثل سنگ‌پشت‌هایی به نظر می‌رسیدند. تانک‌ها که به آستانهٔ دهکده رسیدند، دقایقی منتظر ماندند تا ماشین‌های محاربوی […]

  • باز باران اگر می بارید

    باز باران اگر می بارید

    داستان کوتاه از حمیرا قادری از کمرت می افتد روی پاهایت، جواب نمی دهد آخرین خانه کمربند، روی زیپ چین های پطلون* شده اند چین های دامنی بلند و مشکی، نگاه کنجکاوت روی چینهای پرده می ماند، روی روبانی که به دور پرده بسته ای. ذوقی دلت را لبریز می کند، بیرون هوا سرد است […]