تازه ها :
چند شعر از استاد لطیف ناظمی

چند شعر از استاد لطیف ناظمی

باروایت پنجاب

هرطرف که می بینی چهره های تکراری
مردهای تنبانی ،مرد های دستاری
چهره ها همه پر کین،ریش ها همه چرکین
موی تا کمر پایین، لایق سماواری
وقت،وقت ویرانی،فصل،فصل تفدانی
باز حاکم چرسی، باز شیخ نسواری
لشکر خدا آمد،شمر کربلا آمد
با روایت پنجاب، با حدیث سرکاری
اعتبار او این بس یک تفنگ و یک پتو
افتخار او این بس سنگسار و «چنواری»


بر ترقی کشور این چنین کمر بسته ست:

با حجاب اسلامی، با نماز اجباری 
در سوانح اش بنویس باخطی زنستعلیق
رشته مردم آزاری،شغل، شغل ، بیکاری
آن که رفت و میراثی جز تباهی برجای ننهاد

فراری

صبح دم ناگه بساط خویش را برچید و رفت
هستی و دارایی یک ملک را دزدید و رفت
روی دوش مردم بیگانه آمد سوی ما
از کنار مانهان یک روز رخ تابید ورفت

سالها دامی برای فتنه اش افگند و ماند
سال ها تخم نفاقی هر طرف پاشید و رفت
جیغ زد؛ دستان خود لرزاند؛ حرف یاوه گفت
عاقبت با حرف های یاوه اش کوچید و رفت
گرچه می زد لاف میهن دوستی ،دیدیم ما
شهر ها را پشت هم بر رهزنان بخشید ورفت
رفت پنهان همچو دزدان از بر مادر وطن
تخم ننگی در کنار نام خود پاشید و رفت
خانه را آهسته خالی کرد بهر دشمنان
خود زدست خشم سرخ مردمش ترسید و رفت
لاف زد؛پیمان سپردو بر سر پیمان نماند
ابر بود اما نباریدو فقط غرید و رفت
گفت هرگز مثل آن شاه فراری نیستم *
خود فراری شدبه ریش ملتش خندید و رفت

* گفته بود که من مانند شاه امان الله نیستم که فرار کنم.

خیانت

زین باغ چه سروها که از کف رفتند
با توطئه ی «حامد»و « اشرف» رفتند
آزادی و آبادی و آرامش و خواب
با طرح « شریف» یا « مشرف » رفنتد*

تا ماه و زمین و چرخ و انجُم گردد
کی نام خراسان زجهان گم گردد
گر لشکر پنج قاره تازد هیهات
کاین خانه ی من صوبه ی پنجم گردد

الله اکبر

پر کن از الله اکبر شهر خویش
نعره زن با این عبارت قهر خویش
معنی اش امروز چیز دیگر است
این زمان الله اکبر خنجر است


ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟
معشوق همین جاست بیایید بیایید
مولانا

سنگ پرستان

ای خلق که در کعبه به دنبال خدایید
آن سنگ پرستان جفا پیشه شمایید
ای سنگ دلان دل به گل و سنگ مبندید
تا سنگ نگردید در این خانه مپایید
این جا پی آمرزش عصیان منشینید
این جا ز پی آن لقب الحاج میایید
گر عاشق اویید چرا سنگ پرستید؟
گر طالب یارید درین کوی چرایید؟
اورا به دل خانه ی خمار بجویید
بر دیدن او سوی خرابات گرایید
در سینه ی آتش نفسان جایگه اوست
آن جا بشتابید اگر اهل صفایید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*