تازه ها :
فروغِ ظاهر

فروغِ ظاهر

شکرالله شیون

به شمس تبریزی گفتند که سال نوت مبارک .
گفت : ایام در گذرند ، مبارک شمایید .

میخواستم گزارشی بدهم از سالی که فردا پار میشود اما «نحس در گذر »تا کنارم رسیده است ، میخواستم بخوابم تا مگر در خواب بگذرد مگر نحس در بسترم نشسته و در حال جان دادن است ، مرگش را با فروغِ ظاهر جشن میگیرم . کتابخانه ام با مجموعه فروغ و مجموعه آهنگ های احمد ظاهر در اختیارم نیست ، دلتنگ میشوم و بیشتر « نحس » را نفرین میکنم.

هر چه بادا باد ، کم ما و کرم شما ، هنوز ایام آنقدر نگذشته اند که حافظه ام را ببرند.

پیش از آنکه به خواندن معمول ادامه دهید ، این چهار پاره را به شیوه احمد ظاهر بخوانید وگرنه زیبا نیست:

از پیش من برو که دل آزارم
نا پایدار و سست و گنهکارم
در کنج سینه یک دل دیوانه
در کنج دل هزار هوس دارم
من ناکامم ، ناکام عشقم 
من بدنامم ، بدنامم عشقم 

چهارپاره ازشعر « هرجایی » مجموعه « اسیر » فروغ فرخزاد است اما « من ناکامم و من بدنامم و ناکام و بدنام عشقم » را احمد ظاهر از خود اضافه کرده است تا زیباترش سازد .

احمد ظاهر زود متوجه میشود که فروغ در سرودن شعر « هرجایی » عجله کرده و چهار پاره های دیگر این شعر به درد این آهنگ نمیخورد و برای انتره های آهنگش به سراغ شعر « در برابر خدا » از همان مجموعه اسیر میرود و از وسط شعر « در برابر خدا » دو چهار پاره را بدون در نظر داشت ترتیب ، انتخاب میکند 

آه، ای خدا چگونه ترا گویم
كز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم

……..

دل نیست این دلی كه بمن دادی
در خون تپیده، آه، رهایش كن
یا خالی از هوا وهوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش كن

………………………………………………..

احمد ظاهر شعر « اسیر » مجموعه « اسیر » را برای آهنگ دیگرش انتخاب میکند:

ترا می خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگیرم
توئی آن آسمان صاف و روشن
من این كنج قفس، مرغی اسیرم

و باز متوجه میشود که این چهار پاره چیزی کم دارد و از خود می افزاید :

کجایی دلبر من 
ز عشقت بیقرارم 

شاید احمد ظاهر اولین کسی بود که فروغ را به جامعه ما و کم از کم برای من معرفی کرد ، اما هیچگاه اشعار نیمایی او را نخواند ، اینکار را رحیم جهانی نمود :

تو در چشم من 
همچو موجی 
خروشنده و ناشکیبا
که هر لحظه ات میکشاند به سویی …..

اما رحیم جهانی آن توانمندی احمد ظاهر را در انتخاب شعر نداشت . رحیم جهانی با برداشتن واژۀ « سرکش » ، شعر بالا را ضایع میکند 

تو در چشم من 
همچو موجی 
خروشنده و سرکش و ناشکیبا 

تمام بزرگی این موج در سرکشی اش است که رحیم جهانی آنرا حذف میکند .

………

شعر وداع از مجموعه اسیر که احمد ظاهر یک چهار پاره در میان انتخاب کرده است :

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش

بخدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نكند یاد وصال
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم، صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسید 

………….

دیدار تلخ از مجموعه اسیر که دارای یازده چهار پاره است ــ احمد ظاهر شاهکار میکند و برای آهنگش آستایی را از وسط شعر آغاز میکند :

این چه عشقی است كه در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
باز هم كوشش باطل دارم

مطلع شعر را اصلا نمیخواند و برای انتره چهار پاره دوم را میگیرد 

دیدمت، وای چه دیداری بود
این چه دیدار دلازاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد
كه مرا با تو سر و كاری بود
بخت اگر از تو جدایم كرده
می گشایم گره از بخت، چه باك
ترسم این عشق سرانجام مرا
بكشد تا به سراپرده خاك

……….

شعر « دعوت » از مجموعه « اسیر » :

اگر میخواهید از زیبایی این شعر لذت بیشتر ببرید ، به طرز احمد ظاهر بخوانید.

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم
چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم
نمی دانی، نمی دانی، كه من جز چشم افسونگر
در این جام لبانم، باده مرد افكنی دارم
چرا بیهوده می كوشی كه بگریزی ز آغوشم
از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی
نمی ترسی، نمی ترسی، كه بنویسند نامت را
به سنگ تیره گوری، شب غمناك خاموشی
بیا دنیا نمی ارزد باین پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی كن این رؤیای هستی را
لبت را بر لبم بگذار كز این ساغر پر می
چنان مستت كنم تا خود بدانی قدر مستی را
ترا افسون چشمانم ز ره برده است و می دانم
كه سرتاپا بسوز خواهشی بیمار می سوزی
دروغ است این اگر، پس آن دو چشم رازگویت را
چرا هر لحظه بر چشم من دیوانه می دوزی

……….

شعر « بعدها » از مجموعه عصیان فروغ :

مرگ من روزی فرا خواهد رسید :

در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

…………………………………

وقتیکه فروغ فرخزاد با فلمساز نامی ایران یعنی ابراهیم گلستان آشنا میشود ، به سینما رو می آورد و نقش اول را در فلم « خانه سیاه است » بازی میکند.

فروغ فرخزاد برای روزنامه کیهان اعلان تجارتی تلویزیونی میکند ، چنانکه خودش نشسته و روزنامه میخواند و به بینندگان توصیه میکند که : « کیهان بخوانید » . 

احمد ظاهر برای جراب الماس ، جراب اسپ نشان و کابل پلاستیک اعلان تجارتی میخواند 

جراب الماس و جراب اسپ نشان :

لینک کابل پلاستیک را نیافتم اما آهنگ اینگونه بود 

کابل پلاستیک ما 
بوتهای قشنگ دارد 

فروغ در سی و دو سالگی و با کمی فاصله از روز سالگره اش در تصادم موتر کشته میشود و احمد ظاهر در سی و سه سالگی و در روز سالگره اش در تصادم موتر جان میدهد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*