تازه ها :
عروس کودک، تصویری شاعرانه از سرنوشت تلخ

عروس کودک، تصویری شاعرانه از سرنوشت تلخ

سیده حسین

شعری از کتاب فریاد کوچه

شاعر: شریف حکیم

در راستای علاقه به زندگی غمبار وسرگذشت دختران میهن شعر عروس کودک را در کتاب فریاد کوچه از شاعر محترم شریف حکیم خواندم که مخصوصا چندیست شعرهایش، دل هموطنان شعر شناس وادیب به دست می آورد. به اجازه ی دوستان ادیب و شعرشناسان، این جا سعی کرده ام تنها همین شعر را معرفی ونقد کنم.

این شعرسطر به سطر از سرگذشت کودکان اضشار تهیدست ومظلوم حرف هایی دارد با انسجام و تسلسل عالی. سروده آن قدر دلچسپ است که خواننده پس ارزشروع خوانش آن، نمی تواند از آن چشم بردارد.

آقای شریف حکیم، شاعری که خواننده، تنوع ویژه یی را در شعر ایشان می یابد در این شعر هم پهلو های مختلف زندگی درد انگیز را شاعرانه تصویر کرده است.

این که میگوئیم اوضاع برای زن بد است، چیزی نو نیست. سالیان متمادی است که زنان هر چند باری سر بلند می کنند و گام های در راه ترقی خود و تربیت فرزندان سالم می گذارند و زحمت می کشند و با جنس مخالف که او «زن» را با دید عقب مانده ی فیودالی و پدرسالارانه ازدید یک « شی» می نگرد، خوار و خفیفش می کنند، مبارزه می کند. از این جا برای زنان باارزش است که خود طناب بدور شان بسته شده را با هوشیاری و مقاومت باز کنند. اما وقتی داستان سرا ویا شاعر به تصویر هنری این وضوع زنان می پردازند، تأ ثیرگذاری وتوجه به موضوع ژرفتر میشود.

شاعرانی که برای پشتیبانی زن و سرنوشت نابسامان زن و علیه ی فقر فرهنگی و طبقاتی و ظلم دولت تاریک اندیش قلم می زنند، به اهمیت موضوع و جلب توجه به آن افزایند. ازینروباید سروده شان را بخوانیم و به نقد بگیریم.

آرمان های شاعران بزرگ منش در سروده های شان نشان می دهد، کدام طرف خط مبازره ایستاده هستند. و پیام شان برای نسل جوان و به خصوص زنان چه است. پس از یادآوری این معیار ها میروم به سراغ داستانی که در لباس شعر عرضه شده است.

می خوانیم:

از دو چشمم ریخته این داستان/ یک ورق از دفتر فرهنگ مان
از همان فرهنگ دور سنگ ما/ از غرور پوچ و هم از ننگ ما
از همان فرهنگ، کانجا نسل ها/ گشته قربانی راه و رسم ما

شاعر پیش زمینه یی را می آورد تا بتواند این داستان حزین را که در ژفنای قلب و فکرش جا گرفته در مقابل فرهنگ عقب مانده، ننگ ناموسی و قربانی شدن انسانی بی دفاع و غارور بیجا، فریاد بزند.

و در ادامه:

از همان جایی که گرگان می چرند/ ناتوان را زورمندان می درند
از همان جایی که حیوان دوپا/ هر قدم زاییده صد ها ماجرا
در همان جا بود یک مرد حزین/ تنگ دست و ناتوان و بی زمین
بخت بودش تار از روز ازل/ قرض بودش بر سر از خان محل

بعد، شاعر داستان مردی را به تصویر می کشد که برای خواننده با درد قرضدار بودن و واپس دادن پول آشنا است. رابطه ی خان و نوکر که ما هر کدام به نوعی شاهد اتفاق های این دست بوده ایم در داستان شاعرانه آشکارا، هنرمندانه و دلنشین پیگیری میشود:

خان می گفتا ادایش عاجل است/ معذرت هایش بیش از این بی حاصل است
قرض نستانم شود بر من مباح/ تا که گیرم دخترت را بر نکاح
مرد در بین دو سنگ آسیاب/ فکرسوی قرض و فرزندش خراب
قرض خان پرداختن دشوار بود/ دخترش هم کودک و بیمار بود

این روایت شاعر در داستان که آغاز میشود، انبوهی از دختران وبیماران روزگار تلخ را پیش روی ما می گذارد. در کنار پدر قرض دار همان کودک مظلوم هست که سرنوشت پدر قرض دار و دختر بیماری کودک با خان که چشم به جان دخترک کودک بسته، او را به عوض پول تقاضا دارد.

مرد را چنین عذر ا شد بی اثر/ دست خان بسپرد، آن لخت جگر
دست طفلش داد اندر دست خان/ در دلش دردی به حجم آسمان
خانم خان گشت طفل نامراد/ دوزخ کبرا برویش در گشاد
دخترک ده ساله خان پنجاه و پنج/ قسمتش پیوند با صد درد و رنج
او دگر چون نوکری در خانه بود/ با خوشیها چهره اش بیگناه بود
تا نماید گرم آب دست و رو/ از برای شوهرش آب دست و رو
بعد شوهر نوبت آید از خشو/ بعد از آن ایوران تند خو 

شاعر جامعه ودرد آشنا در این شعر وضعیت ناهنجار را با ظرافت دردمندانه می سراید و نشان می دهد که از محبت مادرهمسر و برادران همسربی بهره است و همسر که نشان پشتیبان زن «دختر کودک» باشد برخلاف اولین فردی است که به دشمنی با کودک برمی خیزد.

وقتی در جامعه و اجتماع خانه که محور زندگی و مرکز محبت و اعتماد زن در زندگی باید باشد، تبدیل به زندان شود طبعیی است که دختر کودک کنیزک خانواده می گردد.

ماه ها این گونه پی هم می گذشت/ ماه اول، ماه دوم ماه هشت
در یکی از روز های گرم سال/ دخترک بیمار بود و خسته حال
در تب سوزان وجود لاغرش/ در دلش پیوسته یاد مادرش
در درون، مانند باران می گریست/ تانگویندش که گریان بهر چیست
اول صبح است و بر تخت کلان/ دخترک باید بیارد چای و نان
مادر خان رفت اول روی تخت/ دخترک از ترس در جایش کرخت
پیره زن بی موجب و هم بی دلیل/ دخترک را پست می گفت و ذلیل
ایورانش نیز بر تخت آمدند/ نیش ها بر دخترک بیچاره زدند

شاعر در گام به گام با سرنوشت دختر کودک مانند ما شاهد سرنوشتی هزاران دختر کودک می شود که به مرد پنجاه و پنج ساله فروخته یا به جای قرض داده شده اند و چه بسا کودک دختر که در شب اول زفاف و یا روی زایمان زودرس جان داده اند و هیچ قانونی انسانی از او دفاع نکرده است. این روز ها دختران کودکی از روی فقر و بی رحمی، قربانی خانواده شده اند و ما از سرنوشت شان بی خبر ماندیم. از سرنوشت زندگیی عده یی محدود در فضای مجازی خواندیم، کمک خوب است اما کار اساسی در کمک نیست بلکه در تغییر فکر افراد جامعه است که باید ریشه یابی و از میان برداشته شود. دختر نباید فدای نام، آبرو و سیر شدن مؤقتی شکم خانواده گردد.

این آرزو مندی را شاعر محترم چه زیبا می آورد:

دخترک با آن که خود بیمار بود/ روز در چشمش چو شام ِتار بود
لیک هر یک با تحمل چای داد/ کوه غم در قلب کوچک جای داد
روز بگذشت و رسید از راه شام/ دخترک از زینه ها شد روی بام
لحظه یی تنها بماند و با خودش/ شکوه ها از سرنوشت خود بُدش
گه به مادر قهر، گاهی با پدر/ گاه هم، بر کردگار بی خبر
در تخیل دخترک دو ساله بود/ خوش به جمع دختران خاله بود
آن گدی بازی و خواهرخوانده هایش/ لحظه یی می برد غم از دیده هایش
ناگهان رویای او در شکست/ شور و فریاد خشو در خانه بست 


شاعر درد آشنا در ادامه داستان، صحنه های مرتبط راچنان آراید که ظلم های پنهانی و حتی زوایای کوچک ناشناخته رسم میکند.میخوانیم:

هر طرف فریاد ها شد وای وای/ زنده جانی است این جا در سرای؟
از چه معطل گشت وقت چای من/ چاپیی دست من و از پای من
می پرد از هر جا ز فریاد خشو/ در دلش وهمی ز بیدادِ خشو
دخترک از سرنوشتش بی خبر/ می رود تا خدمتش آرد بسر
لیک بیند ایور بدبین خويش/ بر در استاد دست با قمچین خویش
ترس دختر بیشتر از پیش بود/ دل زتکرار جزا ها ریش بود
ایور از فحش زبان آغاز کرد/ از کمر قمچین بعداّ باز کرد
وار اول کرد بر نازک تنش/ وار دوم بر سر و بر گردنش

شاعر کوشش کرده است نقش خواست خشوی پولدار از عروسش را که با نگاه خدمتکار و تبادل با قرض داشت نشان بدهد و هم چنان ایور که نظم خانواده بسا که برادر یا پدر سمبول حق داشتن به مال برادر و فرزند را واضح تر نشان می دهد. آنچنان که آگاه استیم متاسفانه در تربیت خانواده گی اکثریت افغانستانی ها، مادرپسر یا همان خشو به جای پشتیبانی و یاری رساندن به دخترش یا عروسش به سرکوب دختر و عروسش قدم های اول را می گذارد. بدون این که خود فکر کند که روزی خودشان دختر و هم عروس بودند. یکی از بدبختی های دیگر فکرجنسیتی بودن در زنان همین داشتن فرزند پسراست. پسرانی که برای خانواده و مادر افتخارآفرین جلوه داده می شود و اگر هم به شکل تجاوز های درون خانه اتفاق بیفتد از آن چشم پوشی می شود. مانند تجاوز به حریم دختر یا عروس و لت و کوب از همسر، پدر، برادر و خسر با ایور و حتی پسر. به عنوان غیرت و حفظ رسم و عرف خانواده گی.

دخترک از درد در خود می تپید/ جسم افگارش به هر سو می کشید
ایور نامرد یک دم خسته شد/ ضربهٰ شلاق ها آهسته شد
زآن طرف آمد خشوی تازه دم/ خِمچه ها در دست هایش هر رقم
دستهٔ از چوب بید و از چنار/ دستهٰ هم از درخت خار دار
خمچه ها بشکست یک بعد دگر/ تا خشو افتاد از دست و کمر
خان، در این لحظه اندر خانه شد/ حال مادر دید و دیوانه شد
مادرش استاد مکاران دهر/ مکرها کرد و پسر شد جام زهر
از کمر، بند کمر را باز کرد/ محشر کبرا ز سر آغاز کرد

شاعر صحنه های دلخراش و واقعیت های زشت خانواده گی و اجتماعی و جامعه ی بدور از انسانیت را می سراید و این در حالی است که در بسیاری از خانواده ها همین حال جریان دارد. به دید مرد زن پایین ترین مرتبه را در برابر مادرش دارد و باید به بهترین وجهه احترام و خدمت گذاری را زن انجام بدهد به خصوص که عروس از طبقه ی کم درآمد باشد و یا در بدل پول عروس خانواده .

فریادی که دختر در آن موقعیت دارد:

دخترک فریاد می زد کای خدا/ چشم هایت را چرا بستی چرا؟
چون در این حالت رهایم کرده ای/ زندگی دوزخ برایم کرده ای
من ندارم طاقت این امتحان/ او دستم بگیر و زین حالم رهان 
دخترک فریاد می کرد و صدا/ گه به کمک مادر و گاهی خدا 
خانهٰ مادر که بیحد دور بود/ خالقش آن جا، ولی معذور بود
جسم دختر در تپش چون ماربود/ دست و پای نازکش افگار بود
لیک نی دستی که بر دادش رسد/ گوش هایی تا به فریادش رسد
دخترک زخمی وجود لاغرش/ زخم ها بر دست و پا و برسرش

شاعر توانا به تقدیر و پرسش از خدا که چرا سرنوشت را بر من رقم زدی و من توانایی امتحان خدایی ات را ندارم. به جای این که در برابر ظلم بشورد و از ظلم که بر او رواداری شده است فریاد بکشد به خدا و تعیین سرنوشت اش از پرسش دارد وهم او پناه می برد به تنها این سوال که چرا؟

مادر که دور است و خدا هم در نزد دخترک کودک تماشا گر ستمی که بر دخترک رفته است و کاری انجام نمی دهد. این جمله که تقدیر و سرنوشت همان که است باید پذیرفت، زیادتر همان فلسفه ی تمکین و برده داری و حکومت های ظالم از طرف مبلغان دین در بین مسلمان های ترویج شده است و تا به امروز هر اتفاقی نامناسبی که رخ دهد از بخت و تقدیر شکایت می شود، نه از ریشه یابی آن.

گه به دندان دست هایش را می گزید/ گه به پُشت هر چه آن جا می خزید
تا که فریاد گلویش خیره شد / سایه یی از مرگ آن جا چیره شد
دخترک افتاد بی دم بر زمین/ ناله ها گشتند خاموش و حزین
جسمک بس ناتوانش سرد شد/ نقطه نقطه از وجودش درد شد
روح می شد از تن زارش جدا/ در سکوتش پرسشی، کاخر چرا؟
پنجه هایش سرد و از طاقت فتا/ د از نفس افتاد، طفل نامراد
کودکی دیگر، فدای قرض شد/ رسم مایان را، ادا یک فرض شد

شاعری که از ورای شعرش و از روزگار و مشکلات اجتماع روزچنین می سراید، تأثیر میگذارد و تحسین، شاعر است و شاعر غمسرا. برحق که این عزیزما از عهده ی کار با خوبی و شاعرانه بر آمده است.

شعر محترم شریف حکیم در عروس و کودک وبقیه شعر ها هم، در رابطه با سیاست در دولت و هم افرادی که در دین و فرهنگ به نفع خود استفاده جویی می کنند، مستیقم ارتباط برقرارمی کنند. توجه به شرایط و خصوصا وضعیت نابسامان زن را در اشعار شان واضح به تصویر می کشند و با دید انتقادی و احساس انسانی پیام روشن می دهند.

بعد از آمدن “امارات اسلامی” در یکی از پست های خود از زنان گلایه داشتند که به جای سروده های عاشقانه به پشتیبانی مبارزاتی زن بنویسند و بسرایند و این که نباید زنان در گمنامی زیر چکمه های دولت مردان اماراتی لهه شوند، آگاهانه و با مسٔولیت عمل کنند که به جا هم است. خود شاعر در این حوزه بسیار حساس است و متعهد.

بلی! برای شاعرآگاه سرودن در دورانی که زندگی می کند، بسیار مهم است تا بتواند قهرمان های منفی را از قهرمان های برازنده تفکیک کند و رندانه از عمق و ژرف فکری واژه های را انتخاب کند که مبارزه را چگونه به گوش آن طرف برساند و نشان بدهد که شاعر می داند که از خود چه توقع دارد و خواننده چه انتظار.

برای این شاعرعزیز، روشنگر، دوستدار انسان و ترویج دهنده ی ارزش های انسانی صحتمندی و توفیق بیشتر آرزو دارم.

جنوری 2022 …

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*