تازه ها :
در حاشیه مرگ ناهید

در حاشیه مرگ ناهید

ن.مهرین

در راستای عطف به روزهای بسیارسخندار، گرهگشا وسزاوارتأمل، شاید بیش از بیست سال پیش بود که شرح دفن شبانۀ ناهید ساعد را که با استفاده از روشنی چراغ یک موتر سایکل انجام یافته بود، نوشتم.آن نوشته درجریدۀ امید نشر شد.ناهید یک تن از قربانیان جفای تهاجم شوروی و حکومت ح.د.خ.ا” (“خپ“)ها است.

یادکرد از آنروز و رویداد و روزهای دیگر، طی سالیان بعدتر، سبب لطف برخی شاهدان عینی شده وبرایم چشمدیدهای خود را فرستاده اند.آنچه را که در پایان می خوانید، از آن لطف ها است.ازاین گزارشها حدود سه سال سپری شده است.علت تأخیر نشر آنها وبقیه، در مشغولیت های من است که تا حال موفق به تهیۀ کتاب سوم عقرب را دیگر باره بنگریم، شده ام.اما در زمینۀ سایرعنوانهای مشخص مانند هفت تور، هشت ثور، سوم حوت و نهم ثور . . . به رغم انتشار برخی نوشته ها، کتاب در نظرداشته را نتوانسته ام آمادۀ چاپ نمایم.ضمن پوزش وابراز امتنان از عزیزانی که این دو گزارش را برایم فرستادند، شایان یادآوری می دانم که مکث روی این روزها را باید از دریچۀ درس آموزی وعبرت دهی وعبرت گیری های بسیاری که دارند، بنگریم.نه اینکه فقط سوم عقربسزاوار تجلیل، اما سایرروزهای خونین و پیامد زا را از برگهای تاریخ برداریم.*

1

” . . .ممنون از شما.

در روز مظاهره که ساعاتی بعد به شهادت ناهید جان شهید در نزدیک دارالمعلمین سید جمال الدین انجامید، ناهیدجان شهید یک جمپرسفید و یک پطلون شاید کاوبایی به تن داشت، چون بیرقی در دست نبود، تی شرتیسبز رنگی را از تن یکی از شاگردان دیگر کشیده آنرا به نوک چوب درخت بسته و بدست داشت.لحظاتی بعد همه دروازه مکتب را باز نموده و با یورش تمام طرف دانشگاه کابل به راه افتیدیم که با اشتراک شاگردان مکاتب همجوار دیگر مثل لیسه حبیبیه و لیسه سوریا تعداد به هزاران نفر رسید.همه در پشت کتاب ها و بکس های مان زده یک صدا می گفتیم که:

روسها برایه روسها برایه.

در وسط راه یک جیپ عسکری که شاید عامل یکی از افسران کمونیست بود باشدت جیب اش را در وسط گروپ شاگردان که تمام سرک را مملو کرده بودند، راند، اما به زودی توسط گروپی از شاگردان متوقف ساخته شد.خدا میداند که آن رذیل چه تعداد دیگر از جوانان را مجروح ویا شهید ساخت.وقتی نزدیک دروازه دارالمعلمین رسیدیم مظاهره شدت گرفت، اما دفعتا متوجه شدیم که یک کمونیست بروتی که در بالا ترین نقطه تعمیر بلندی که درهمان چاراهی دارلمعلمین بود، از همان بالای سر شاگردان بنای فیر را گذاشت.خوب به یاد دارم که یکی از مرمی های او درست در یک متری دور تر از من نیزاصابت کرد که چون عمر باقی بود از آن نجات یافتم.اما دقیقه های بعد آوازه شهادت ناهید در بین مظاهره کنندگان پخش گردید که درست فهمیده نشد که اورا چگونه به شهادت رساندند.کسانی گفتند که او را از طیاره الیکوپتر زدند اما تا جائیکه من به خاطر دارم کدام الیکوپتری در آنجا نبود و فکر میکنم که ناهید شهید هم مورد ضربات پیهم همان رذیل که بالای بام تعمیر بود قرار گرفته باشدو یا هم شاید درناحیه دهمزنگ توسط همان طیاره .به هرصورت بعد آن همه به فکر فرار از صحنه شدیم و از راه یک دیوار به یک چهار دیواری خود را انداختیم و به یاد دارم که یکی از پسران شاید لیسه حبیبیه از ناحیه ران پایش سخت زخم برداشته بود .به هر صورت روز بسیار خون آلودی بود.فردا همه باز مکتب رفتیم، اما در مکتب قیودات زیاد بود.مدیره کسی به نام راضیه عمر روز ها خود را در اداره قفل میکرد تا از حمله شاگردان در امان بماند.به هرصورت، صنف ناهید شهید 12ب اجتماعیات بود و من آن وقت صنف هشتم بودم صنف ما دور تر بود اما همه برای دیدن صنف اش میرفتند.هم صنفی های سوگ دار تا یک هفته بالای چوکی خالی ناهید شهید که فکر میکنم در لین وسط چوکی دوم بود، یک تکه سیاه با کمی از گل ها را پاشیده بودند.از سازمان دموکراتیک همه روزه میامدند به صنف ها میگشتند و یگان شاگردان را به اداره برای تحقیق میخواستند .تعدادی را هم بردند شاید زندان، روزی آنها به صنف ما هم آمدند که با برخورد خشن ما شاگردان مواجه شدند.روزی بعد از ختم تفریح معلم دری ما که یک بانوی دانشمند بود، زودتر به صنف آمد و نام یکی از هم صنفی های مارا گرفته و گفت که سامروز آمده و کجا است ؟ او بیرون بود و معلم صاحبه به عجله گفت بدوید و مانع اش شوید که به صنف نیاید.دوسه نفر از هم صنفی های ما به عجله از صنف پریدند و سرا زیر بته های نسترن پنهان کرده پس آمدند و دقایقی نگذشته بود که تعدادی از حزبی ها وسازمانی ها به صنف ما آمدند و از ما درمورد س پرسیدند.همه به یک صدا گفتیم که او امروز غیر حاضر است واز خانه نیامده.چند روز بعد خبر شدیم که خوشبختانه آن هم صنفی ما کشور را ترک کرده ورفته بودند.

دوا/سم انداختن در صنف ها، منفک کردن شاگردان، قصه های دیگری اند که باشد برای آینده.”

2

نهم ثور سال 1359، تظاهرات خیابانی متعلمین مکاتب و محصلین داشگاه کابل، در اعتراض به حضورقوای نظامی شوروی در کشور، آغاز گردید و در روزهای بعد از آن نیز ادامه یافت.من دو روز قبل از آن یعنی در روز هفتم ثور دستگیر گردیده بودم و روزهای دشوار تحقیق در خادرا سپری می کردم.ریاست تحقیق خاد در چهار راهی صدارت موقعیت داشت.صدای شعار های دسته جمعی مظاهره کننده گان را در اتاق تحقیق می شنیدم.اما ندانستم که این صدا ها از عبور توام با شعار آن ها از چها راهی صدارت عقب دیوار های ریاست تحقیق، به گوش می رسید و یا کدام محل نزدیک دیگر.چرخ بال های دولتی در آسمان کابل در گردش بودند و گاهگاهی از ارتفاع شان می کاستند.

دستگیری مظاهره کننده گان آغاز گردیده بود.اما نظارت خانه و اتاق های تحقیق خاد ظرفیت و گنجایش این همه دستگیری های گسترده را نداشت.زیرا قبل از آن نیز مشبوع شده بودند.هر روز عده یی به آن جا آورده می شدند و به علت کمبود جای بعد از چند ساعتی، بدون طی مراحل تحقیق، به زندان پلچرخی فرستاده می شدند.این جریان برای چند روزی ادامه داشت.اما مشکل بود بتوان تعداد آنان را معلوم کرد.

پنجم جوزای همان سال به زندان پلچرخی کابل انتقال داده شدم.در آن جا متوجه شدم که شاید حدود پنجصد نفر از آن متعلمین و محصلین زندانی بودند.

از جمع آن محصلین یک تعداد شان به حبس های متفاوت محکوم شدند و دیگران شان بعد از سپری کردن حد اکثری سه ماه حبس رها شدند.اسم چند نفری را که به حبس محکوم شدند به خاطر دارم:ودود رهروان محصل سال چهارم فاکولته اقتصاد محکوم به هشت سال حبس، آشوک کمار، محصل سال سوم فاکولته ساینس محکوم به یک سال حبس، شاکر محصل سال سوم طب، محکوم به پنج سال حبس، سخی ازهرات متعلم لیسه نادریه، محکوم به یک سال حبس.چند نفر دیگری نیز بودند که متاسفانه اسمای شان را به خاطر ندارم.”

*. نام ها نزد نگارنده محفوظ اند.

عکسها را از فیسبوک جناب نصیر خالد برداشته ام.

*

Screen Shot 2020-05-01 at 22.55.21

آرزومند استم دوستان اطلاعات خود را در بارۀ سهم وچگونگی نقش وجیه خالقی یک تن دیگر از عزیزانی که در نهم ثور 1359خورشیدی به شهادت رسید، لطف کنند.

***

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*